براي ريشه كني اعتياد؛ يك دست صدا ندارد!
مشاركت آحاد جامعه و همسو شدن با آقا ابراهيم مي تواند موجبات برچيده شدن افيون اعتياد را فراهم كند
پيرمرد کمي مضطرب به نظر مي رسيد .آمده بود تا کسي شنونده درد و دلهايش باشد بلکه کمي دلش باز شود. بريده بريده صحبت مي کرد. بدون چتر در يک روز پائيزي وباراني به دفتر نشريه آمد.چند روز قبل هم آمده بود اما من نبودم ، برگشته بود . تمام يک ساعتي که با هم دردفترنشريه گرم صحبت شديم گذر زمان احساس نشد.
در حرفه ما هيچ روزي يک روز معمولي نيست ، هميشه تلفن ها، خبرها ، مراجعان و مشاهداتي وجود دارند که امروز را با روز پيش متفاوت کنند. لحظه متفاوت شدن آن روز ، از يک مراجعه حضوري در دفتر نشريه آغاز شد ؛يکي از کساني بود که سلامت جوانان جامعه برايش اهميت دارد و طاقت نمي آورد سکوت کند وقتي مي بيند نوجواني و جواني آگاهانه سلامتي اش را به خطر مي اندازد.
صداي غمگيني دارد.صحبت هايي كه بقول خودش رنگ و بوي احساس مسئوليت نسبت به اين آب و خاک داشت براي هر خبرنگاري يعني شروع يک ماجرا. ماجرايي که براي خيلي ازخبرنگاران مي تواند تازگي داشته باشد.

تو رقيب جان خويشي