شهر فرهنگي؛ مديراني با نگاه فرهنگي مي خواهد
«آن شب عروسي غلامحسن خان بود ،مردم در ميدانچه بخوسر در شعاع نور چراغ هاي زنبوري و فانوس و لاله هايي كه شمعي در آن ها مي سوخت ،داماد را به خانه عروس مي بردند .دو طرفه كوچه را كوچه ساخته بودند،و اكبر لوطي درست وسط ميدانچه بخوسر،جلو در حمام معركه گرفته بود ،شيشه اي نفت در يك دست ،و مشعلي در دست ديگر ،جرعه اي مي نوشيد و آتش فوت مي كرد .آتشي كه انگار از دم كوره آهن گري ماشا ءالله آهنگر زبانه مي كشيد .از نردباني راست بالا مي رفت و از آن طرفش پايين مي آمد ، دستمالي از جيب در مي آورد ، آن را كف دستش مي گذاشت، آتش مي زد و ناگاه كبوتر سفيدي از ميان شعله پر مي كشيد و مي رفت سر در حمام مي نشست« .
... اكبر لوطي تخم مرغي قورت داد و وردي خواند .آن وقت آن را از پاچه شلوار پاسباني بيرون آورد، گفت : »سركار، از كي تخم مي كني ؟«
زن ها و بچه ها يك طرف ميدان تعزيه بودند ، و مردها طرف ديگر ، جاي تكان خوردن نبود .شكسته بند پيرمرد چاقي بود كه صورتش از سرخي مي خواست بتركد،گرد و قلمبه.شب كلاه سياهي هم به سر داشت و با حوصله اي عجيب كار مي كرد .... يكي از همراهان مرد ،ظرف بزرگ نقل را دور گرداند ،بچه ها و مردها هجوم بردند ...مردها باز كف زدند و زن ها خنديدند .
شكسته بند نگاهي به جماعت انداخت،دست هايش را به هم كوبيد:(يا مرتضي علي)
جمعيت باز نوحه خواندند:(اي حرمت قبله حاجات ما،نام تو تسبيح و مناجات ما.)
به دايره هاي بيشماري تقسيم شده بودند و در خود مي چرخيدند .بعد علم كش ها هم از راه رسيدند ،با بيرق هاي سبز و سرخ و سياه.شب عاشورا شد،عاشورايي با پنجه هاي طلايي ،گوشواره هاي پنج رنگ،بيرق هاي كوچك و بزرگ ،كبوترهاي سفيدي كه بالا سر مردم پرپر مي زدند ،و آن نخلي كه در ويط بر دوش جماعت راه مي رفت .يك تابوت خالي هم در خيابان روي دست ها مي چرخيد،جماعت داد مي زند :»حسين حسين حسين واي.«
ماجراهايي كه در بالا خوانديد بخش هايي از رمان در سال بلوا بود .تصويرهايي كه نويسنده از آئين هاي گذشته با استفاده از فضاي فيزيكي شهرها از جمله ميدانچه ها ي خيابانها به رشته تحرير در آورده بخوبي بيانگر اين موضوع است كه بسياري ازآئين ها،به دليل قوام و استحكامي كه در روابط و ساختارهاي اجتماعي و در تقويت حس هم بستگي ميان مردم دارند،خلل ناپذيرند .اما اينكه تا چه حد در شهر اروميه از اين پتانسيل شهري در جهت برقراري ارتباط ميان فضاهاي شهري و آئين هاي موجود در ميان مردم بهره گرفته شده سؤالي است كه اوضاع قازان قورتكي شهر در عدم توجه به اين مقوله بخوبي نمايان است .
اگر بپذيريم كه فضاهاي شهري، همواره محملي براي برگزاري حركت هاي جمعي و برگزاري آئين ها و مراسم و مناسك مذهبي و تاريخي و برگزاري حلقه هايي از شادي و جشن بوده اند ، پس مي بايست در برآورده ساختن آن نيزتلاش نمود .
حال و هواي امروز شهر فرهنگي اروميه گوياي اين واقعيت است كه فضاي شهري به عنوان يك پتانسيل عظيم در روابط مردمي از ديد مسئولان پنهان مانده است و نهايت استفاده از اين ظرفيت محدود شده به چند مناسبت ملي و مذهبي كه ساليان سال است بي هيچ خلاقيت و نوآوري برگزار مي شود .
اروميه به عنوان نوزدهمين شهر تاريخي فرهنگي ايران مي بايست بيش از اينها در جهت بهره گيري از فضاي شهري براي برپايي آئين هاي مختلف كه از گذشتگان به ارث رسيده و باعث تقويت هويت هاي جمعي و سبب وارد كردن نشاط و سر زندگي به سيستم هاي اجتماعي و شهري مي شوند ،^استفاده برد.
شهرداري به عنوان يكي از ارگانهاي اصلي در برپايي اين موضوع به جرات مي توان گفت از ساليان قبل تا به امروز نتوانسته در اين خصوص فعاليت در خور توجهي انجام دهد و حركت در مسير فعاليتهاي جسته و گريخته عمراني باعث به انزوا كشيده شدن فعاليتهاي فرهنگي از جمله برپا داشتن آئين ها در فضاي عمومي شهر شده است .
صرف فعاليت سازماني تحت عنوان سازمان فرهنگي ورزشي در مجموعه شهرداري و واگذار نمودن بخش وسيعي از اقدامات به اين سازمان و از آن سوي عدم تخصيص منابع كافي و كمبود نيروهاي متخصص كافي به اين مجموعه نمي تواند باعث بوجود آوردن و خلق پديده هاي شگرف اجتماعي و فرهنگي در سيماي شهراروميه شود .
اگر بپذيريم كه در كنار ساخت فضاها و كالبد شهر نيازمند برقراري روابط معقول بين محيط طبيعي و فيزيكي با وضع اجتماعي و فرهنگي هستيم،آن وقت است كه پي خواهيم برد كه ريشه بسياري از بحران هاي ريز و درشت را مي بايست در ضعف فرهنگي و عدم بهره گيري كامل از فرصت ها و موقعيت ها دانست .
اروميه در حال حاضر از يك فقر فضاي فرهنگي رنج مي برد .تامين تمامي اين فضا موكول شده به يكي دو نهاد كه آنها هم به دليل حجم وسيع فعاليتها آن طور كه بايد و شايد از پس اين موضوع بر نمي آيند .
توسعه فضاهاي فرهنگي مانند فرهنگسراها،خانه هاي فرهنگ،كتابخانه هاي عمومي و تخصصي ،نگارخانه ها،موزه ها و بناهاي فرهنگي و... به فراخور جمعيت محله ها و منطقه هاي شهري در نوزدهمين شهري تاريخي و فرهنگي ايران از وضعيت مناسبي بهره مند نيست .
نگاهي گذرا به هنرهاي هفتگانه ،سطح مطالعه مردم،انتشار نشريات و ميزان استقبال و اعتماد مردم به نشريات محلي،وجود فضاهايي فرهنگي،عدم حمايت جدي از قشر فرهنگ ساز و تسهيل در دسترسي اقشار مختلف مردم بويژه قشر فرهنگ دوست به اندك فضاهاي فرهنگي موجود و... باعث آن شده تا متوليان امر بتوانند از فرصت فراهم شده در لواي به ثبت رسيدن شهر اروميه به عنوان نوزدهمين شهر تاريخي و فرهنگي بهره بگيرند و چون ساليان قبل غافل نمانند .
جدي گرفتن نيازهاي فرهنگي اروميه امري است بسيار مهم كه نه فقط با شعار بلكه همت جمعي و عمل گرايي را نيز طلب مي كند .موازي كاري و ناديده گرفتن مقوله فرهنگ شهري دو آفت بزرگ براي اين شهر است .
تو رقيب جان خويشي