سلسله مباحث پيرامون نيازهاي نوزدهمين شهر تاريخي فرهنگي ايران (1)
گفتم :»پدرجان شما بايد از گذشته هاي اين شهر خاطرات خوبي داشته باشي ؟«
آدامس مي جويد و به پشت دست هاش كه انحناي قشنگي داشت نگاه مي كرد . و چه چهره گرمي داشت .
ادامه دادم: پدرجان اصالتا اهل اروميه هستيد ؟ گفت :»اروميه نه اورميه «.
صداش مثل مخمل بود و لعاب داشت طنين مي انداخت .به لاله هاي گوش و به پلك هاي چشم ساييده مي شد .
ادامه داد :» با اين دوربين ، قلم و كاغذ به نظر مي آيي كه خبرنگار باشي ،درسته؟«
تا خواستم پاسخ بدم ،با انگشتش نيمكت چوبي روبروي پل عابر پياده پارك ساحلي را نشان داد و گفت :»برويم آنجا بشينيم تا درد مفاصلم بيشتر نشده است .«
مدتها بود كه طي كردن مسير پارك ساحلي شده بود كار هر روز من .حاج آقا سبحاني هم خيلي كم پيش مي آمد كه جاي نشستنش را تغيير بدهد .هميشه با لباسهاي اتو كشيده ،تر و تميز گوشه اي مي نشست و نظاره گر آدمهاي داخل پارك بود .
با هم روي نيمكت چوبي نشستيم .به جمعيت نگاه مي كردم .هركس سرش به كار خودش بود .پيرزني خشكيده مي خواست از روي چاله اي كه شهرداري حفر كرده بود عبور كند اما وامانده بود .پسر جواني موبايل به دست مترصد عبور دختران جواني بود تا متلك بپراند.
از حاج آقا سبحان پرسيدم:»فرهنگ مردم امروزي اروميه را با سالهاي گذشته چطور مقايسه مي كنيد ؟«
نگاهي به من انداخت ،گفت :»خيلي عوض شده ايم .براي خيلي چيزها غصه مي خوريم كه مال ما نيست و براي خيلي چيزهاي مهم و با ارزش خودمان را به بي خيالي زده ايم .در حالي كه آن چيز هويت ديني و ملي ما بوده است .«
تا خواستم بپرسم كه آن چيزهاي مهم و با ارزش چه چيزهايي هستند ،خودش ادامه داد: »صداقت و راستي،مهرباني و مهمان نوازي،سنت هاي پدران و آبا و اجدادمان ،سادگي و قناعت و...«.
اما » حالا همه پرتوقع و مصرف زده،بي توجه به هويت ،باورها،بي مسئوليت به شهر و همسايه ، بي خيال زن و بچه و... شده ايم« .
ماجراي گفتگوي من و حاج آقا سبحان نيم ساعتي طول كشيد .صحبت از هر چيزي به ميان آمد .كمي آنطرف تر هم بنري از همايش شهر تاريخي ،فرهنگي اروميه ابتداي خيابان بهنق 3 نصب شده بود كه بي ربط به صحبتهاي من و حاج آقا سبحان نبود .
اروميه به عنوان نوزدهمين شهر تاريخي و فرهنگي ايران هفته گذشته طي مراسمي در تهران به ثبت رسيد .اين اتفاق مبارك را در وهله اول بخاطر مباركي عدد نوزده و در وهله بعدي به جهت لياقت اين شهر بايد تبريك گفت.
اما آنچه كه امروز به عنوان يك خواسته و نياز مطرح مي شود ،اينست كه آيا صرف به ثبت رساندن براي شهري كه از غناي فرهنگي و تاريخي مناسبي بهره مند است كافي است ؟ آيا با اين به ثبت رساندن مسئوليت و حجت بر متوليان امر تمام شد؟
پيشينه تاريخي و فرهنگي اين شهر بر كسي پوشيده نيست و به طورقطع كمتر كسي پيدا مي شود كه از اين شهر تاريخي و با هويت خاطره اي در ذهن نداشته باشد .
بايد پذيرفت كه شرايط امروز شهرنشيني و شهروندي مي طلبد تا براي حفظ غناي گذشتگان و ترويج اين داشته ها به نسل هاي آينده و يا حتي ملل هاي دور نيازمند يك برنامه ريزي مبتني بر مشاركت هم تفكرات ،رنگ ها و سليقه و افراد هستيم.براي اينكه اين شهر نه فقط در حرف يك شهر تاريخي و فرهنگي باشد و در عمل خالي از آن ،نياز است تا به همان ميزان كه تلاش شد براي به ثبت رساندن ،تلاش دوچندان و مضاعف تري براي معرفي غناي آن و از سوي ديگر هم طراز نمودن زيرساخت هاي آموزش آن متناسب با ارزش سرمايه هاي انساني آن است.
چرا كه هويت هاي فردي در هر جامعه اي مستلزم داشتن سرمايه هاي انساني است و ضعيف بودن سرمايه اجتماعي در يك فرد ،به تضعيف هويت او دامن مي زند ،چرا كه عدم حضور در سيستم هاي ارتباطي اجتماعي مؤلفه هايي را كه يك شخص خود را با آن تعريف مي كند به زير سوال مي برد .و در اين بين فراهم كردن سازو كارهايي براي مشاركت هرچه بيشتر مردم در اداره شهر و تثبيت جايگاه تاريخي و فرهنگي آن همت متوليان شهري و استاني را طلب مي كند .
به عقيده »رابرت ازرا پارك «جامعه شناس مطرح امريكايي كه حوزه اصلي تمركزش روي جامعه شناسي شهري بوده است ،شهر را يك موقعيت ذهني و كالبدي از آيين و سنت ها،نگرش هاي سازماندهي شده و نيز گرايش هايي تلقي مي كند كه به صورت فطري در اين سنت وجود دارد .
به عقيده او شهر تنها يك مكانيسم فيزيكي و ساختاري تصنعي نيست و در برگيرنده فرآيندهاي حياتي مردمي است كه ان را مي سازد .به عقيده» پارك« شهر در نهايت مسكن طبيعي انسان متمدن است و به همين دليل محدوده اي فرهنگي است كه به وسيله نوع خاص فرهنگي اش مشخص مي شود .
از همين رو باور نمودن مردم و دخالت دادن آنها در شكل گيري و اجراي زيرساخت هاي فرهنگي مي تواند تا حدود زيادي مسير را براي هدف متعالي كه همانا صادر نمودن تفكر پيروز اين ملت به خارج از مرزها است هموارسازد .
شهرتاريخي و فرهنگي اروميه اگر فقط و فقط به غناي گذشتگان و در واقع محصولات پدران و بزرگان تاريخي اش دلخوش باشد و از تلاش در جهت پيوند نسل ها،حفظ سنت ها ،تطبيق پاره اي از آئين ها با شرايط امروزين و... غافل شود،آن گاه است كه فقط و فقط عنوان تاريخي و فرهنگي را يدك خواهد كشيد و بسيار سريع از اذهان مردم فرهنگ دوست و فرهيخته پاك مي شود .
بايد پذيرفت كه روابط ميان نسلي براي حفظ جايگاه تاريخي وفرهنگي شهر اروميه يكي ازمباحث بسار مهمي است كه امروزه به دليل شريط اجتماعي و فرهنگي كه پيرو تغييرات سياسي ،اقتصادي و حتي جغرافيايي (مرز مشترك با سه كشور خارجي ) شكل گرفته اند ،به وجود آمده است .اين تفاوت را مي توان در تعاريف مختلف بيان كرد ،»شكاف ،تضاد و گسست نسلي« كه البته شرايط گذار تاريخي اجتماعي كشور نيز در بوجود آمدن اين استعداد و آمادگي براي توليد شكاف هاي اجتماعي بي تاثير نيست .
نسل امروز بيش از آنكه ميراث دار فرهنگ و سنت گذشتگان خودش باشد .به نوعي پذيرنده تفكرات ناهمگون جوامعي است كه با برنامه و بدون برنامه در حال به تسخير درآوردن افكار و باورهاي نسل امروزين ما مي باشد. وشرايط جغرافيايي شهر تاريخي فرهنگي اروميه در مقايسه با ساير شهرهاي ايران متفاوت است چرا كه در رديف نخست اين پذيرش قرار گرفته است و عدم برنامه ريزي صحيح براي علاقمند ساختن نسل امروز به هويت گذشتگان از عاشيق ها گرفته تا رسم و رسوم پوشاك و خوراك و حتي آداب شهرنشيني ،باعث آن خواهد شد كه نه تنها شكاف نسل امروز با نسل گذشته عميق شود بلكه روز به روز هويت ما فقط و فقط در نماي چند ساختن قديمي خواهد ماند و در ميان رفتارهاي مردم به عنوان سرمايه هاي اجتماعي نمودي را نمي توان يافت.
اسطوره هاي اين شهر هنوز به درستي براي نسل امروز و حتي مردم شناسانده نشده اند.در واقع نگارش قابل هضم و زيبايي براي به تصوير كشيدن و ماندگاري اين اسطوره ها در اذهان مردم تاكنون انجام نپذيرفته و اسطوره هاي ديني ،مذهبي و علمي و فرهنگي و ... نقششان منتهي شده به صرف يك تنديس سرد و بي روح كه در چهار راه ها و پارك ها در گذر زمان خاك مي خورند ، بي آنكه به درستي شخصيت آنها به نسل امروز معرفي شود.
بازسازي اسطوره در عصر حاضر براي شهري كه مي خواهد خودش را در وهله اول براي جامعه خودش بشناساند و در وهله دوم براي جهانيان ،نيازمند داشتن ذهني خلاق است.ذهني خلاق كه امروز بيش از پيش براي اين شهر احساس مي شود.
توجه به انجام يكسري فعاليتهاي كليشه اي واقتباسي كه عمدتاً برگرفته از متدهاي كهنه و منسوخ شده شهرهاي تشنه فرهنگ و نه با فرهنگ است نمي تواند گره گشا باشد. صرف نصب يك تنديس از يك اسطوره و مشاهير در ابتداي يك خيابان پر تردد بي آنكه مجالي براي شناساندن هويت او باشد از جمله همان فعاليتهاي كليشه اي و اقتباسي است.
نسل امروز بيش از آنكه از كالاي وارداتي آن سوي مرز صاحب فرهنگ غني شود از بي برنامگي و درهم ريختگي در درون جامعه رنج مي برد و از رفتارهاي تضاد گونه مسئولين و فاصله ايجاد شده ما بين والدين و فرزندان صاحب تفكرات و باورهايي مي شود كه او را دچار سرگرداني مي كند.
شهر تاريخي و فرهنگي اروميه نياز دارد تا مردم او در عمل نيز ثابت كنند تا وامدار و ميراث دار غناي فرهنگي گذشتگان خودشان هستند.
تو رقيب جان خويشي