وقتي دفتر كاريابي در اروميه «زن صيغه اي » معرفي مي كند!

  امكان اينكه اين تيتر تا حدود زيادي برايتان تعجب آميز باشد و موجبات گرد شدن مردمك هاي چشم شما را فراهم كند بسيار زياد است.دليل اين تعجب نيز اين مي تواند باشد كه معمولا دفاتر كاريابي، كارشان پيدا كردن شغلي براي خيل عظيم جويندگان كار است، -حال بماند كه در همين يك كار هم مانده اند-!

مي توانيد تيتر مطلب را به سليقه خودتان(البته پس از اينكه از خواندنش تمام شديد) تغيير دهيد و عناويني چون «پيدا كردن زن صيغه اي در دفتر كاريابي » و « ثبت ازدواج موقت در دفتر كاريابي » و از اين قبيل عناوين انتخاب كنيد و بخاطر هم بسپاريد.

در اين آشفته اوضاع ازدواج البته از نوع دايمش، عده اي بيكار ننشسته اند و ضمن تبليغات فراوان در سايت هاي مجازي  در دنباي واقعي هم بدون اينكه كسي جلودارشان باشد بي بندو باري را ترويج مي دهند.

ادامه نوشته

پيشگيري را به جيب مردم ارتباط دهيم!

  اين روزها كه از انبوه خبرها و تحليل هاي روزهاي نخست زلزله آذربايجان شرقي كاسته شده، فرصت را غنيمت شمرديم تا به سراغ ارگاني برويم كه در زلزله وان تركيه و همچنين آذربايجان شرقي به خوبي واكنش نشان داد و با حضور بموقع و تلاش شبانه روزي از عهده رسالت خودش برآمد.  دکتريحيي زينالپور فتاحي ؛مديرعامل جمعيت هلال احمر آذربايجان غربي از زماني كه تصدي اين حوزه را برعهده گرفته توانسته اقدامات خوبي را مديريت نمايد. با او به گفتگو نشستيم تا هم از اقدامات هلال احمر استان در زلزله اخير جويا شويم و هم گريزي به مقوله مهم مديريت بحران بزنیم.!
 

 چندي پيش با يكي از اساتيد زلزله شناسي گفتگويي داشتم .معتقد بود كه راهكاركنوني ما در مديريت بحران سنتي است و مربوط به 30-40 سال قبل و يكي از سازمانهايي كه به نحوه امدادرساني آن انتقاد داشتند ،هلال احمر بود .به نظر شما به عنوان مدير عامل اين جمعيت در آذربايجاغربي ،فاصله سنت تا حرفه اي در الگوهاي مديريت بحران ما تا چه حد است؟
 

واقعيت اين است كه در دنيا دونوع مديريت بحران مطرح است يكي مديريت سنتي و ديگري مديريت حرفه اي . اگر از يك صاحب نظر هم سؤال كنيد كه تفاوت عمده اين دو نوع مديريت در چه چيزي است؟ پاسخ خواهد داد كه حداقل در مرحله مقابله با حوادث چندان تفاوتي ندارند .تفاوت اين دو بيشتر در موضوع پيشگيري و آمادگي تبلور مي يابد .به گونه اي كه در مديريت سنتي متوليان و يا حتي مردم منتظر مي مانند كه حادثه و بحراني روي بدهد و آن گاه آن را مديريت كنند.در حالي كه در مديريت حرفه اي توجه بر آمادگي قبل از وقوع بحران است .
  در اين ميان ،جمعيت هلال احمر به عنوان سازماني امدادي كه عمده فعاليت و وظيفه اش در مرحله مقابله است توانايي دارد تا در زمان بحران وارد عمل شود و فعاليتهايي چون جستجو و نجات ،اسكان اضطراري ، تغذيه اضطراري ، انتقال مجروحين و... را انجام دهد.
  اما اين كه هلال احمر فعاليتهايي كه در حوزه جستجو و نجات و يا ساير اقداماتش انجام مي دهد مربوط به 30سال قبل است و به نوعي سنتي است بايد عرض كنم كه قطعا اين طور نيست .به عنوان نمونه چادري را كه در حال حاضر هلال احمر توزيع مي كند در قياس با 30 سال قبل هم در زمينه كيفيت،مدل و هم بسته بندي بسيار تغيير يافته و براساس استانداردهاي روز جهاني است .
  و يا در بحث جستجو و نجات اگر به 2- 3 سال قبل نگاه كنيد، ابزار ما براي اين كار صرفا بيل و كلنگ و اين قبيل وسايل بود اما به جرأت مي توان گفت كه هلال احمر استان در زمينه جستجو و نجات مجهز به ابزار آلات پيشرفته روز دنيا است.در حال حاضر قريب به 13 ست نجات متشكل از كاميون مجهز به وسايل پيشرفته امدادي در استان وجود دارد .
  سگ هاي زنده ياب كه در همين زلزله آذربايجان شرقي بسيار اميدوار كننده كار كردند را دو قلاده در استان داريم .و از همه مهمتر بحث سامانه فرماندهي حادثه و تشكيل اتاق هاي كنترل عمليات با بهره گيري از سامانه هاي پيشرفته ارتباطي و اطلاعاتي است .
  نيروي انساني را نيز نبايد فراموش كرد .نيروي امدادي ما امروز تخصصي عملي مي كنند از بحث جستجو و نجات گرفته تا حمايت هاي رواني .
  اما اينكه مدلي سنتي باشد و آن را بايد طرد كرد و كنار گذاشت اين طور هم نيست. در كشور آمريكا در بحث مديريت بحران مطالبي مربوط به 20 سال قبل هنوز كه هنوز است مورد توجه است .منتهي بايد نقايص را اصلاح كرد و خوشبختانه اين روند در جمعيت هلال احمر با سرعت در حال انجام است .
 

 كارشناسان براين عقيده اند كه در شرايط امروز نمي توان تمام هم و غم خود را بر روي مقابله معطوف ساخت و نياز است تا مديريت ريسك جايگزين مديريت بحران شود .در آن صورت قطعا از هزينه هايي كه براي مقابله و بازسازي مي بايست خرج كرد كاسته مي شود .
  

 اگر به تاريخچه مديريت بحران نگاهي داشته باشيم متوجه تغيير الگوهاي مديريت بحران خواهيم شد.امروز همانطور كه شما گفتيد ،حركت به سمت مديريت ريسك است. اگر زماني مقابله محض و يا دهه كاهش اثرات بلاياي طبيعي مطرح بود،امروز دنيا به اين نتيجه رسيده كه مي بايست با طبيعت انعطاف پذيربرخورد كرد و به سمت مديريت ريسك رفت .در اين الگوي مديريتي نيز شناسايي خطرهاي احتمالي و ارزيابي آنها و سپس اولويت بندي نمودن اين خطرات جزو اركان اصلي است .با اين كار علاوه براينكه در خصوص آسيب پذيري ها و نيز شناسايي ظرفيتها مطالعه مي شود ، براي تبيين استراتژيها و سياستگذاريها در بحث پيشگيري و مقابله هم راهكار بوجود مي آيد .
  به عنوان مثال در همين شهر اروميه مي توان خطرات احتمالي و اوليه را شناسايي و منابع و امكانات را در راستاي فاصله گرفتن و مقابله با آن هزينه كرد .
  اما موضوع مهمي كه دراين بين مي بايست به آن اشاره كرد ،بحث سوق دادن مردم به سمت مديريت ريسك است. چون تا وقتي كه مردم خودشان مديريت ريسك را درك نكنند و نپذيرند ،تحقق آنها به شكل مطلوب امكانپذير نخواهدبود.مردم در خانه سازي،احداث كارخانجات و... خودشان به طور مستقيم دخيل هستند و لذا اعمال مديريت ريسك از سوي آنها مي تواند در مواقع بحران در امر كاهش خسارتها بسيار مؤثر باشد .
  نكته مهم ديگري كه مي تواند تا حدي چالش برانگيز  نيز باشد ،اين است كه ما هنوز در مرحله اي از آمادگي و پيشگيري نيستيم كه بخواهيم موضوع مقابله را فراموش كنيم .يعني همانطور كه  مي بايست در خصوص افزايش كيفيت ساخت و سازها، بيمه ،قوانين و مقررات و ... موضوع پيشگيري را در نظر داشت موضوع مقابله را نيز بايد جدي گرفت .دليل اين كه پيشگيري در سطح جامعه ما از آن شرايط مطلوب برخوردار نيست نيز برمي گردد به اينكه براي مسئولين و مردم هزينه اي  كه در اين راستا صرف مي شود ملموس نيست و چون قابل لمس نيست كمتر به سراغش مي رويم . براي اين موضوع نيز به نظر من مي بايست بحث پيشگيري را به جيب مردم ارتباط داد. به نحوي كه تا مردم از نتايج هزينه هايي كه قرار است در حوزه پيشگيري خرج كنندآگاه نباشند و مطلع نباشد كه در آينده در زمان بحران احتمالي از هزينه هاي اضافي و خسارتها كم مي كند ،نمي توان اميدوار بود كه پيشگيري به عنوان ركن اصلي مديريت ريسك ،به طور صحيح به اجرا درآيد .
 

 هزينه هاي صرف شده در حوزه هاي مقابله و پيشگيري در حال حاضر يكسان است؟
 

قطعا اعتباراتي كه براي پيشگيري هزينه مي شود بيشتر است .شما در نظر داشته باشيد اعتباري كه براي ساخت يك سد،ديوارساحلي،آب بند و ... هزينه مي شود بسيار زياد است .و مي توان با قاطعيت گفت اعتبار ي كه براي ساخت يك آب بند هزينه مي شود برابري مي كند با كل اعتبارات جمعيت هلال احمر استان .

  اما اين موضوع ملموس نيست . شايد بهتر گفت كه كافي نيست؟
 

 بله.عرض كردم كه چون گران تمام مي شود و از سوي ديگر قابل لمس نيست .موقعي كه بياييم و در تمام ساخت و سازهاي شهري از طراحي ساختمان و خيابان گرفته تا مبلمان شهري و پارك گرفته به عنوان نمونه احتمال خطر زلزله را مد نظر قرار داد آن وقت است كه مي توان گفت قابل لمس است .
  در دنياي كنوني به اين نتيجه دست يافته اند كه حوزه چهارمي به نام شناسايي مخاطرات و سوانح نيزبه بحث توسعه پايدار اضافه شده است و در كنار حوزه هاي اقتصاد،سياست و اجتماع قرار گرفته است.اين يعني بايد در تمام موارد،همزيستي با سوانح را در نظر داشت.و اين در نظر داشتن به اين ختم مي شود كه در ساخت و سازها مطالعات سيل و زلزله و... را توجه كرد تا كمتر دچار خسارت شويم .متأسفانه ما خانه مي سازيم بدون اينكه به سيل توجه كنيم .سپس سيل مي آيد و آن را خراب مي كند .مي آييم و در حريم رودخانه دانشگاه احداث مي كنيم سپس مي گوييم كه سيل آمد و دانشگاه را با خودش برد.
  

 به موضوع شناسايي خطرات و اولويت بندي ها اشاره كرديد ،در همين استان خودمان تا چه اندازه از نظرات و مشاوره هاي كارشناسي هلال احمر در زمينه توسعه پايدار، چرخه مديريت بحران و ريسك استفاده مي شود؟
  

 ابتدا بايد اطلاع يافت كه راههاي مختلفي براي شناسايي خطرات احتمالي يك ناحيه و منطقه وجود دارد .يكي مطالعات علمي و ديگري حوادث گذشته كه در آن منطقه به وقوع پيوسته است .
  هلال احمر نيز براي اين منظور و هدفگذاري و برنامه ريزي در برنامه هاي خودش تكرار حوادث گذشته را مد نظر دارد .اما برگرديم به سؤال شما،اين كه به صورت سيستماتيك آناليز خطر در شهرهاي استان انجام مي گيرد بايد گفت كه خير. چنين اقدامي صوت نپذيرفته است .البته اخيرا در بحث طرحهاي تفصيلي و هادي روستايي در دو سه مورد از نظرهاي كارشناسي هلال احمر استفاده كرده اند اگرچه بايد اين را نيز بگويم كه هلال احمر استان در 4 شهرستان نقشه هاي خطر را آماده كرده و در آنها علاوه بر آمار و اطلاعات مراكزي چون پمپ بنزين،مسيرهاي خروجي و ورودي را نيز گردآوري نموده ولي چون مسئول اصلي موضوع آناليز خطرهاي احتمالي هلال احمر نيست لذا ما بطور كامل ورود پيدا نكرده ايم .
 

 سوال من پاسخ داده نشد .اين كه در موضوع توسعه به اصطلاح پايدار استان از مشاوره هاي هلال احمر حداقل بخاطر حضور در بحرانها ي مختلف استفاده شده است ؟  چون بايد پذيرفت كه هلال احمر از جمله ارگانهاي اصلي در رسيدگي به سر و سامان دادن به حوادث احتمالي است .
  

شايد از نظر قانوني موظف به كسب نظر از هلال احمر نباشند اما مشاوريني كه براي پروژه هايشان به كار مي گيرند مي بايست در آن سطح از دانش و تجربه باشند كه در خصوص توسعه شهري مسائل ايمني را نيز لحاظ كنند .تا آن جا كه من خاطرم است تا بحال نظري از ما خواسته نشده است .
 

 آقاي دكتر هلال احمر آذربايجان غربي از جمله نهادهايي بود كه در زلزله آذربايجان شرقي واكنش سريع و مطلوبي داشت.در رابطه با آخرين وضعيت تيم هاي امدادي و روند امداد رساني بفرمائيد؟
  

 از همان ساعات اوليه جمعيت هلال احمر استان به موضوع جستجو و نجات و اسكان اضطراري بويژه در منطقه ورزقان ورود پيدا كرد .كوهستاني بودن منطقه و پراكندگي روستاها باعث دشواري بحث امداد و نجات شده بود اما با اين همه توانستيم با بهره گيري از تجارب گذشته خوب ورود پيدا كنيم.
  روزهاي پرالتهاب و بحراني جستجو و نجات و اسكان اضطراري خوشبختانه با تلاش نيروهاي هلال احمر و ساير ارگانها بخوبي سپري شد . كاربسيار پرحجمي بود از موقعي كه از بحث اسكان خارج شديم ،بيش از 6500 چادر توزيع شد كه 1600 چادر از استان بارگيري شده بود .نكته قابل تأمل اين است كه وزن هر چادر 45 كيلو گرم و بار زدن آن از مبدأ و سپس انتقال دوباره آنها با خودروهاي كوچك به دليل شرايط منطقه كاربسيار سنگيني بود كه خوشبختانه موضوع توزيع چادر رضايت مقام معظم رهبري را نيز در پي داشت.
  نكته مهمي كه شايد براي شما نيز جالب باشد اين بود كه هلال احمر استان همزمان با جستجو و نجات يعني در همان 24 ساعت طلايي امداد و نجات موضوع اسكان اضطراري را با توجه به شرايط منطقه در دستور كار خودش قرار داد. اين كار براساس تجربه اي بود كه از سوانح گذشته داشتيم .اين اقدام هلال احمر استان كم كم دارد به يك مدل و الگو تبديل مي شود .
 

اين همزماني به كيفيت كار امداد و نجات لطمه نمي زند ؟
 

نخير .اين موضوع همزماني را ما در جلسات فرماندهي عمليات كه با حضور رئيس جمعيت هلال احمر كشور در محل حادثه برگزار شد نيز مطرح كرديم كه خوشبختانه دكترفقيه نيز بر آن تأكيد كرد .
  پس از بحث جستجو و نجات و اسكان اضطراري نيروها،داوطلبين و جوانان هلال احمر نيز به منطقه اعزام شده اند تا بحث هاي حمايت هاي رواني و شناسنامه هاي امدادي جهت توزيع بسته هاي غذايي يك ماهه را انجام دهند .
 

 هلال احمر استان چند درصد از توان عملياتي خودش را صرف زلزله آذربايجان شرقي كرد ؟
 

 به دليل اين كه زلزله در خود استان ما نيز احساس شد لذا كليه نيروهاي هلال احمر در تمامي شعب به حالت آماده باش درآمدند.400 نفر نيرو را در استان نگه داشتيم و در مرحله اول نيز 138 نفر به ورزقان اعزام شدند .در واقع ما بخش اندكي از توان خودمان را درگير موضوع امدادرساني به ورزقان نموديم چون احتمال خطر در خود استان نيز وجود داشت در واقع ما درعين حال كه در آنجا مديريت مي كرديم ،همزمان مديريت داخل استان را نيز مدنظر داشتيم اما به لحاظ پشتيباني و اقلام امدادي كاملا مديريت شده عمل كرديم تا خداي نكرده در حوادث احتمالي در خود استان دچار مشكل نشويم .
 

 يكي از مهم ترين مشكلات در وقايعي نظير زلزله،هجوم مردمي است كه به محض شنيدن خبرتنها از سر كنجكاوي و يا حس نوعدوستي بي هيچ دليلي راهي منطقه مي شوند و بعضا در مسير امدادرساني اختلال ايجاد مي كنند.تحليل شما از نقش مردم در چنين سوانحي چيست؟

  مردم به دو شيوه در حوادث ورود پيدا مي كنند.يكي به صورت نيروهاي آموزش ديده كه معمولا نيز در چنين حوادثي مردم به عنوان كساني كه زودتر از نيروهاي امدادي سرصحنه حاضر مي شوند حضور اين قبيل افراد قطعا فايده بخش است .دوم تعداد ديگري از مردم كه به صورت خودجوش به محل حادثه مي روند .نيروهايي كه از آموزشهاي لازم از جمله كمك هاي اوليه و امدادي بي بهره هستند و بعضا در زمينه اطلاع رساني نيز ورود پيدا مي كنند.ورود اين افراد نيز به اين نحو قطعا به ضرر است و ساده ترين ضرر نيز مي توان به مداخله در كار كادر پزشكي و امدادي اشاره كرد كه بعضا منجر به افزايش آسيب ها     مي شود .
  در بحث توزيع اقلام غذايي نيز اين موضوع مطرح است .اولا شايد اقلامي ارسال كنند كه نياز منطقه نيست.به دليل اينكه دسترسي به اطلاعات منطقه ندارند،معمولا در روستاهاي دم دستي و كنار جاده  حاضر مي شوند و آنجا را با انباشت مواد غذايي و امدادي مواجه مي سازند و در طرف ديگر روستاهاي دورافتاده، محروم از اين امكانات .پس رعايت عدالت در توزيع نيز فراموش مي شود و ساير مشكلات ديگر .
  بايد اين مردم توجه داشته باشند كه سيستم هاي امدادي و شبكه توزيع به اندازه نياز توزيع مي كنند و كمبودي در اين رابطه وجود ندارد .
  با تمام اين حرفها هنوز هم اعتقاد داريم كه مردم مثل تمام صحنه هاي ديگر از خادمين خودشان جلو هستند و اين وظيفه سازمانهاي امدادي است كه قبل از وقوع بحران مردم را آموزش دهند تا هدايت شده كمك كنند تا اين هم افزايي منجر به بركات و خدمات بيشتري گردد.
 

تا جايي كه خاطرم مانده بعد از زلزله وان در نشستي خبري كه برگزار كرديد،به موضوع ضرورت تشكيل تيم هاي امداد و نجات خصوصي در استان  به عنوان دغدغه اشاره داشتيد .در اين رابطه اقدامي صورت گرفته است ؟
 

البته اين موضوع دغدغه من نبوده بلكه بعضي از مسئولين استاني نظرشان اين بود كه ما تيم هاي امدادي غير دولتي تشكيل دهيم.من خودم چون در جمعيت هلال احمر خدمت مي كنم ،بايد عرض كنم كه تيم هاي امدادي هلال احمر تشكيل يافته از مردم است .و من صحبت شما را اين طور اصلاح كنم كه در حال حاضر تيم هاي آموزش ديده محلات و روستاها مورد نياز است تا در ساعات اوليه امداد و نجات را انجام دهند اگر چه در اين زمينه نيز كارهايي شده اما با اين همه جا براي كارهنوز هست. در سال گذشته در سطح روستاهاي استان به 13 هزار نفر آموزشهاي لازم داده شد . تداوم اين كار نيز نيازمند منابع مالي است.حتي به نظر من علاقمنداني در روستاها هستند كه مي توان تيم هاي سازمان يافته امداد و نجات تشكيل داد.
  طبق برنامه پنجساله موظف هستيم كه در استان به 300 هزار نفر آموزش دهيم و اگر 10 درصد منابع تامين شود قطعا زودتر از پايان برنامه به اين عدد خواهيم رسيد.
 

چقدر اعتبار نياز است؟
 

برآورد دقيقي صورت گرفته است اما تجهيز كامل يك نفر به اقلام امدادي چيزي حدود 150هزار تومان اعتبار مي خواهد و طبق برنامه بايد يك درصد اين 300 هزار نفر يعني 10 هزار نفر به اين امكانات مجهز بشوند .
 

 درخصوص آموزش مردم مناطق شهري چطور .آيا برنامه خاصي هم براي آنها داريد؟
 

 بله .در برنامه پنجساله سهم مناطق شهري متناسب با جمعيت استان يعني 60 درصدشهري و 40 درصد روستائي در برنامه هاي آموزشي ما نيز منظور شده است.از مدارس،ادارات،مراكز نظامي و انتظامي ،مهدهاي كودك ،خانواده ها و... را در برنامه داريم .بيشتر علاقمنديم تا خانواده ها مشاركت كنند و آموزشهاي همگاني هلال احمر براي خانواده ها كاملا رايگان است .
 

 موضوع فراموشي اين آموزشها همواره به عنوان يك مشكل مطرح است. به نحوي كه شخص با گذشت يكي دوسال آموزشها را ازياد مي برد،در اين رابطه چه اقدامي انجام داده ايد؟
 

 براي دوره هاي تخصصي،دوره هاي بازآموزي داريم و بخش عظيمي از منابع مالي صرف آموزشهاي بازآموزي مي شود .چون آموزشهاي هلال احمر آموزشهاي مهارتي است و اگر اين آموزشها تكرار نشود احتمال دارد در روز حادثه بخوبي واكنش انجام نگيرد.
  در رابطه با آموزش هاي همگاني نيز،پورتال آموزشي هلال احمر را راه اندازي كرده ايم و مردم مي توانند به آن مراجعه كنند نداي  147 را در مورد سوانح مختلف راه اندازي كرده ايم كه مردم مي توانند با برقراري تماس اطلاعات جامعي از آن چه مي خواهند دريافت كنند.در ضمن ما براي آموزشهاي مجدد محدوديت نداريم .
  معتقديم در اين خصوص نيز اگر مردم احساس  نياز نكنند نمي توان موفق بود .در كنار اينكه نيازمند منابع مالي بيشتر هستيم تا كتابچه ها و سي دي هاي آموزشي تهيه و كلاسهايآموزشي برگزار كنيم مردم هم بايد مشاركت كنند.

مزاحمين تلفني؛بلاي جان سازمانهاي امدادي آذربايجان غربي

  مخاطب اين گزارش به احتمال زياد مي تواند يکي از همان کساني باشد که در سال گذشته از ميان 4 هزار و 696 مزاحمت تلفني براي مرکز فوريتهاي پزشکي آذربايجان غربي يکي يا تعدادي را به خودش اختصاص داده است و يا مي تواند در زمره 70 درصد تماس هايي باشد که به هواي سروکار گذاشتن مامورين آتش نشاني اروميه در 5 ماهه نخست سال جاري اتفاق افتاده است و شايد هم جزو کساني باشد که در همين زمان به دليل يک بگو مگوي ساده ،پليس 110 را وادار کرده تا با پيمودن فاصله اي زياد به محل بيايد.
شکل و شمايل مزاحمت آن هم از نوع تلفني اگر چه اين روزها از حالت مزاحمت تلفني صرف به برقراري تماس هاي غير ضروري تغيير يافته اما با اين همه بازهم به خاطر تلف شدن زمان طلايي امداد ونجات ،هدر رفتن توان نيروهاي امدادي و ... مي توان آن را در جرگه همان مزاحمت هاي تلفني به ثبت رساند . هر چقدر که بر تعداد مشترکين تلفن همراه اول و ايرانسل و نيز باجه هاي تلفن عمومي افزوده شده به تبع آن نيز هستند کساني که از سر پرکردن اوقات تنهايي ، شور و نشاط کاذب دوران نوجواني و جواني ، کاستي هاي فرهنگي ،مشکلات رفتاري و رواني و ... دست به ايجاد مزاحمت براي سازمانهاي امدادي چون اورژانس ،آتش نشاني ،پليس 110 و ... مي زنند.
فارغ از مزاحمت هاي تلفني که از طريق تلفن ثابت ، همگاني ،همراه و سيم کارت هاي اعتباري و ايرانسل انجام و مخاطب آن اشخاص حقيقي هستند ،برخي از اين مزاحمت هاي تلفني و نيز تماس هاي غير ضروري به قيمت گرفتن جان و مال يک شهروند تمام مي شود. چون تماسي که براي مزاحمان جنبه سرگرمي و مزاح دارد شايد براي شهروند ديگري که در آن لحظه نيازمند حضور و کمک يک نيروي امدادي يا عملياتي است جنبه حياتي داشته باشد. موضوعي که شايد تاکنون مورد توجه مزاحمان تلفني و يا افرادي که از سر ناآگاهي اقدام به برقراري تماس هاي غير ضروري با سازمانهاي امدادي مي نمايند نبوده است.


4 هزار ماموريت کاذب اورژانس115
 

 دکتر حميدرضا عمراني ، رئيس مرکز مديريت حوادث و فوريت هاي پزشکي آذربايجان غربي در خصوص حجم مزاحمت هاي تلفني به اورژانس گفت: در سال گذشته 34 هزار و 498 ماموريت توسط اورژانس استان انجام شده که از اين تعداد 4 هزار و 696 مورد ماموريت کاذب بوده اند.
وي اظهار کرد: متاسفانه حجم مهمي از ماموريت هاي کاذب ناشي از مزاحمت هاي تلفني است.
عمراني با اشاره به اينکه اشغال کردن خط تلفن 115 اورژانس بر اثر مزاحمت هاي تلفني موجب مي شود که بيماران و حادثه ديدگان واقعي در دقايق و لحظاتي که مزاحمان تلفني خطوط تلفن را اشغال کرده اند به کمک هاي اورژانس نياز پيدا کنند ،تصريح کرد: در اين صورت حتي ثانيه ها براي نجات جان افراد ارزش پيدا مي کنند بنابراين حتي يک لحظه نيز جايز نيست که به هر دليلي مزاحمت آميزي با اورژانس انجام پذيرد.
  وي حوادثي چون سکته هاي قلبي و مغزي و تصادفات شديد منجر به خونريزي را از جمله مواردي ذکر کرد که هر ثانيه در حضور بموقع مامورين امدادي بر سر بالين بيمار بسيار اثر گذار و حيات بخش است.
  رئيس مرکز فوريتهاي پزشکي استان ، پايمال شدن حقوق شهروندان حادثه ديده و خستگي کارکنان اورژانس را از ابتدائي ترين عوارض مزاحمت هاي تلفني دانست و تاکيد کرد :مجموعه اورژانس استان به همراه آماده سازي روحي و رواني کارکنان اين مرکز ميزان امکان برقراري ارتباط با خط 115 را نيز توسعه داده است اما با اين همه ضرورت دارد که شهروندان مسئولانه از اقدام به برقراري تماس هاي غير ضروري و مزاحمت هاي تلفني به اورژانس جلوگيري کنند.
  دکتر حميدرضا عمراني با اشاره به پيگيري برخي مزاحمت هاي تلفني در محاکم قضائي استان و صدور مجازاتهاي مختلف براي مزاحمين تلفني به اورژانس ،افزود: مجموعه اورژانس استان بنا را بر اين نگذاشته که توان امدادي و خدماتي خود را صرف به نتيجه رساندن سرنوشت پرونده مزاحمين تلفني در محاکم دادگاهي نمايد و لذا متولي کاهش و برخورد با اين پديده زشت نهادهاي ديگري هستند که علاوه بر توسعه امر فرهنگ سازي در خصوص برخورد قاطع با اين متخلفين نيز اقدام نمايند.
  وي ادامه داد: بنابر بررسي هاي اجمالي صورت گرفته ،حجم بالايي از مزاحمين تلفني به اورژانس را جوانان به خود اختصاص مي دهند که اين نيز ناشي از عدم آگاهي آنان از رسالت سنگين اورژانس است.


60 درصد مزاحمت ها ازطريق کيوسک هاي تلفن عمومي
 

باقر محمدنژاد ، مسئول روابط عمومي و اتاق هدايت بحران اورژانس آذربايجان غربي نيز معتقد است که بيش از 60 درصد مزاحمان از طريق کيوسک هاي تلفن عمومي با اورژانس ارتباط برقرار مي کنند چون پيگيري مزاحمتها از طريق اين خطوط به سختي امکانپذير است.
  وي يکي از مولفه هاي کاهش مزاحمت هاي تلفني به اورژانس را تسهيل و تسريع درفرايندرسيدگي به پرونده هاي مزاحمان در پروسه اداري ما بين اين نهاد و اپراتورهاي تلفن همراه اول و ايرانسل اعلام کرد و گفت: در حال حاضر براي هر مزاحم تلفني بايد يک نامه نگاري مجزا صورت گيرد که با توجه به حجم بالا ي مزاحمان يک فرايند بسيار طولاني و غير اثر بخش است که توان عمده اي از ادارات مختلف را مصروف خود خواهد کرد و  مي بايست به جاي روش فعلي ، سامانه اي طراحي و اجرا شود که در کمترين زمان و ساده ترين شکل ممکن و با تاثير گذاري سريع ،برخورد قاطع با مزاحمان تلفني را ميسر سازد.
75 درصدتماس هاي پليس 110 غير ضروري است
  سرهنگ قاسم فتاح علي ، فرمانده انتظامي شهرستان اروميه نيز در گفتگو با ما معتقد است که نبود آگاهي کافي و عدم فرهنگ سازي لازم در رابطه با نفس فعاليت و وظيفه پليس 110 منجر به برقراري حجم وسيعي از تماس هاي غير ضروري با اين سامانه مي شود .
  وي تصريح کرد :در 5 ماهه نخست سال جاري اگر با رشد 80 درصدي تماس با پليس 110 شهرستان اروميه مواجه بوديم که نشان از اعتماد مردمي است اما با اين همه از مجموع 142 هزار و 79 تماس با 110 ، 75 درصد آن غير ضروري بوده است.
  وي افزود: از مجموع تماس هاي برقرار شده با سامانه 110 ،56 هزار و 309 مورد يعني چيزي در حدود 29 درصد عملياتي شده است.
  سرهنگ فتاح علي با اشاره به اينکه پليس برخود وظيفه مي داند به همه تماس ها پاسخگو باشد و در محل نيز حضور يابد ، اما حجم وسيع تماس هاي غيرضروري که نمي توان آن را مزاحمت تلفني دانست منجر به اتلاف انرژي کاركنان وتلف شدن زمان مي شود.
  فرمانده انتظامي شهرستان اروميه گفت: در بسياري از مواقع مردم بخاطر مسائلي بسيار کم اهميت از قبيل دعواهاي زن و شوهري ،تسويه حساب هاي کوچک مالي ، بگو مگوهاي ساده در خيابان و ... با پليس 110 تماس مي گيرند و واقعه را طوري براي مامورين وانمود مي سازند گويي اتفاق بزرگي رخ داده است اما به محض رسيدن نيروهاي پليس قائله ختم به خير شده است.
  وي افزود: نياز است تا مردم در مواقع ضروري و آنطور که از اول نيز رسالت پليس 110 بوده با آن تماس برقرار سازند تا در اين حجم بالاي ترافيک و گستردگي ماموريت ها انرژي پرسنل و نيز حقوق ساير شهروندان به هدر نرود.


70 درصد تماس هاي تلفني با آتش نشاني غير ضروري است
 

 رئيس سازمان آتش نشاني و خدمات ايمني شهرداري اروميه نيز در گفتگو با کوشا با اشاره به اينکه نمي توان همه تماس هاي غير ضروري با آتش نشاني را مزاحم تلفني تلقي نمود ، اظهار کرد: در 5 ماهه نخست امسال 50 هزار و 992 تماس با 125 آتش نشاني انجام پذيرفته که 60 تا 70 درصد آن غيرضروري بوده به نحوي که يا به اشتباه شماره را گرفته اند و يا براي يک حادثه چند تماس تلفني برقرار شده است.
  رستمي گفت: در رابطه با مزاحمين تلفني نيز حساسيت زيادي نشان نمي دهيم چرا که توان و ظرفيت آن را نداريم براي مزاحمت تلفني کارکنان آتش نشاني در راهروهاي دادگاه بالا و پايين بروند اين کار نيازمند يک فرهنگسازي گسترده است.
  وي با بيان اينکه چاره اي جز ارايه خدمات به تماس برقرار کنندگان با سامانه ارتباطي 125 را نداريم ، ادامه داد: البته نيروهاي ما با هر تماس بر سر صحنه حاضر نمي شوند بلکه لحن و صداي تماس گيرنده به صورت دقيق مورد تحليل قرار مي گيرد و تجربه پرسنل در اين راه امتياز ويژه اي است که مزاحم را از غير مزاحم تفکيک و متمايز مي سازند.
  رئيس سازمان آتش نشاني و خدمات ايمني شهرداري اروميه اظهار کرد: در مجموع اپراتورهايي که بيشترين مزاحمت را براي 125 ايجاد مي کنند ايرانسل بيشتر از همراه اول است.
  رستمي افزود: از مجموع 520 هزار تماس در 5 ماهه با 125 ،553 مورد منجر به عمليات شده است که 381 مورد در داخل شهر و 172 مورد نيزمتعلق به خارج از شهر است.
  وي ضمن تاکيد بر استفاده صحيح از امکاناتي چون تلفن ،کاهش و حذف پديده زشت مزاحمت تلفني و يا حتي فرهنگ صحيح برقراري تماس هاي ضروري با خط 125 را نيازمند زمان و تلاش همه جانبه تمام ارگانها بويژه رسانه ملي و مطبوعات دانست.
  او از ديگردغدغه هاي مامورين آتش نشاني را حضور غير ضروري مردم در سر صحنه حادثه عنوان کرد و گفت: اين کار که بيشتر نشات گرفته از حس کنجکاوي و دخالت بي مورد و نيز عدم تبعيت از فرمان مدير صحنه حادثه است باعث اخلال در کار امداد رسانان و نيز حتي صدمه به خودشان در حوادث ثانويه مي شود.
بسياري از مزاحمان تلفني که آگاهانه دست به چنين اقدامي مي زند از عقوبت کار خود آگاه نيستند چرا که اگر اين افراد مي دانستندکه برابر قانون از آنجايي که ايجاد مزاحمت تلفني يک فعل عمدي آگاهانه است و افراد پس از اثبات مزاحمت به يک تا شش ماه حبس محکوم مي شوند يا حتي برابر ماده 727 قانون مجازات اسلامي اين جرم را در عداد جرايم قابل گذشت احصا نکرده است و برابر قانون هر کس وسيله مخابراتي در اختيار خود را وسيله مزاحمت ديگري قرار دهد يا به عمد سوء نيت ارتباط ديگري را مختل کند براي بار اول پس از کشف ،ارتباط تلفني او به مدت يک هفته همراه با اخطار کتبي قطع و تجديد ارتباط مستلزم پرداخت هزينه هاي مربوطه مي شود و براي بار دوم تلفن او به مدت سه ماه همراه با اخطار کتبي قطع و تجديد ارتباط مستلزم پرداخت هزينه ها و تقاضاي مشترک خواهد بود. و براي بار سوم ،شرکت ، ارتباط تلفني وي را به طور دائم قطع و اقدام به جمع آوري منصوبات تلفن کرده و وديعه مشتري را پس از تسويه حساب مسترد خواهد کرد؛ شايد هيچگاه دست به اين اقدامات مجرمانه     نمي زند.
در کنار اين موضوع بحث برقراري تماس هاي  ضروري با سازمانهايي چون آتش نشاني و پليس 110 نيز مي تواند از هدر رفت هزينه هاي زياد وکاهش توان نيروهاي امدادي و نيز رعايت حقوق ساير شهروندان بسيار موثر باشد.

بخش های گفتگو با مجموعه اورژانس از تلاشهای دوست خوبم محمدآقایی پر استفاده شده است.

امید بیماران مبتلا به سرطان را ناامید نکنید!

  خيلي ها از شنيدن اسمش هم واهمه دارند. براي بسياري شده کابوس خواب هاي آشفته شان .هستند کساني که حاضرند بميرند اما نشوند که دچار اين خرچنگ شده اند .قدم هاي بسياري از آدم ها را سست مي کند و ... اما با همه اين حرفها علاوه بر اينکه عده اي شبانه روز فکر وذکرشان مبارزه بااين خرچنگ سرسخت است ،تعداد اندک شماري هم حاضر نيستند ، به اين راحتي سر تعظيم و شکست در مقابل اين خرچنگ فرو بياورند اين دسته از انسانها تا وقتي گيتي پابرجاست تبديل به اسوه هاي سرسختي و شکست ناپذيري مي شوند.

ازدور ونزديک قطعاً ماجراي گرفتار شدن آدمي در چنگال سرطان را شنيده ايد ! شايد شما هم از دسته کساني باشيدکه يکي از اعضاي خانواده ،فاميل ،همسايه و ... شايد هم خود شما در دام اين خرچنگ بدريخت گرفتار شده ايد.

معمولاً عرف نيست در طول سال صحبتي از سرطان و بيماران مبتلا به آن گفته شود الا در هفته پيشگيري از سرطان اما بهانه ما نيز براي روبرو شدن با واقعيتي به نام سرطان در دنياي ماشيني امروز که هر آن زنگ خطر را براي انسانها به صدا درمي آورد ،مرکز پژوهشي درماني اميد اروميه بود ، نهادي که يکي تنه به جنگ سرطان رفته است.

تا از نزديك خبرسرطان را لمس نکرده باشد. نمي توانيد به راحتي جملات من را بپذيريد.اينکه نوار يکنواخت زندگي تان با خبر ناخوشايند بيماري يکي از نزديکترين بستگانتان بريده شود ، حس تلخي است.

آنقدر تلخ که نمي دانيد چطور بايدآن را مزمزه کنيد. هضم خبر بسيار سنگين است. دراين ميان اگر دست تنها باشيد ودر کمرکش نظام سلامت دستتان خالي باشد وتوان خريد يک بسته قرص سرماخوردگي هم نداشته باشيد،آن وقت است که دنيا برسرتان آوار مي شود.ديدن ذره ذره آب شدن کسي که تا ديروز تکيه گاهتان بود و براي همه عالم از سرسختي و زمختي انگشتان دستش ،سينه ستبرش وسبيل هاي پرپشتش مي گفتيد و مي نازيديد خيلي سخت است. مي بينيد که چطور جلو چشمتان درد ميکشد ، اما بخاطر اينکه در نگاه شما ضعيف جلوه نکند خود خوري مي کند و حاضر است تا وقتي که شما چشم روي هم مي گذاريد وبه خواب مي رويد ،درد را تحمل کند و آنگاه درگوشه اي از حياط خانه ، ناله سردهد... ! شنيدن خبر بيماري سرطان پدر درد بزرگي است.

اينکه دکتر بدون هيچ ابايي و ترس و بي آنکه بيمارش دلخوش است به تشخيص مثبت دکتر ناگهان خبر ابتلا به سرطان را بشنود ، فضاي مطب  آن وقت است که مي شود کوه يخ !

مي خواستم صحنه اي را برايتان به تصوير بکشم که خيلي ها به انواع مختلف آن را تجربه  کرده اند.

گفتن اينکه مرگ گريز ناپذير است و هيچ کس قادر نيست چطور مردنش را تعيين کند و يا اينکه بيماري ها هم معمولاً خود خواسته نيستند وکسي دلش نمي خواهد جسمش سال ها ميزبان بيماري دردناک و پرهزينه شودسخت است. اما با اين همه بايد بپذيريم که همه اين حقايق را هم که کنار يکديگر بگذاريددليل نمي شود نتوانيم برخي شيوه هاي ناخوشايند مرگ يا برخي بيماري هاي دردناک را ازخودمان دور کنيم يا احتمال رخدادشان را کاهش دهيم.

  واژه سرطان هنوز هم تن خيلي ها را مي لرزاند و براي خيلي ها پايان زندگي است.

  اما بايد پذيرفت که انسان با اميد زنده است و اگر به موقع اين بيماري تشخيص داده شود و خوب درمان شود و اراده در آن دخيل باشد نابودي خرچنگ سرطان کار چندان سختي نيست.

  بهانه من از اين مقدمه ،حضور درمراسم آغاز بکار دومين واحد شتاب دهند خطي و واحد   سي تي سيميلاتور مرکز درماني و پژوهشي اميد دربيست و دومين سال فعاليت انجمن خيريه حمايت از بيماران مبتلا به سرطان آذربايجان غربي بود. مکاني که به قول همين انبوه بيماران مبتلا به سرطان ،دردل تاريک اين شب هاي سرد ،‌اميدي است که همچون آفتاب به رخ فرداي آنان مي درخشد.

  افزايش22 درصدي سالانه مراجعان مركز

  يکي ازنکات تامل برانگيز اين مراسم ، سخنان دکتر علاء الدين مهري ، رئيس مرکز درماني وپژوهشي اميد بود.آنجا که از رشد 22 درصدي سالانه مراجعين به اين مرکز خبرداد و گفت: اين مرکز به عنوان تنها مرکز ارائه کننده خدمات پرتو درماني بيماران مبتلا به سرطان در استان است.

  وي افزود: متاسفانه روند رشد ابتلاءبيماري سرطان سير صعودي به خود گرفته و به تبع اين موضوع باعث افزايش 18 تا 22 درصدي سالانه مراجعين به مرکز درماني وپژوهشي اميد شده است.

  دکتر مهري با اشاره به اينکه آذربايجان غربي جزو استانهايي است که سرطان در آن شايع است ، گفت: دانشمندان پيش بيني مي کنند در سال 2025 سرطان به عنوان اولين عامل مرگ و ميرانسانها تبديل شود و گوي سبقت را از بيماري هاي قلبي و عروقي بربايد.

  وي اظهار کرد : اين مرکز با سيل عظيم بيماراني مواجه است که بخش عمده آنها را قشر محروم و مستضعف تشکيل مي دهند و اين مي طلبد تا  خيرين و مسئولين بيش از پيش انجمن را ياري دهند. 

  رئيس مرکز درماني و پژوهشي اميد همچنين افزود : علاوه بر بيماراني که از سراسر استان و نيز استانهاي همجوار به اين مرکز مراجعه مي کنند از کشور عراق و ترکيه نيز بيماران براي شيمي درماني و راديوتراپي مراجعه مي کنند.

  مهري با بيان اينکه پاسخگويي به خيل عظيم بيماران نيازمند تجهيزات درماني بيشتري است گفت : در حال حاضر دستگاههاي موجود بار سنگيني را متحمل مي شوند و اگر خداي نکرده يکي از آنها خراب شود با مشکل جدي روبرو خواهيم بود.

  وي ادامه داد : تداوم فعاليت مرکز و نيز توسعه و گسترش خدمات بوسيله اتمام مراحل ساخت و تجهيز بيمارستان 110 تختخوابي اميد ( ويژه بيماران مبتلا به سرطان) و نيز تهيه دستگاه دوم شتاب دهنده خطي به جهت استفاده از تکنولوژي روز جهان در خصوص پرتو درماني و با هدف رفع تقاضاي ايجاد شده بر اثر افزايش تعداد بيماران در کنار حفظ استانداردهاي لازم نيازمند مشارکت مالي مردم و مسئولين است.

  لزوم توجه ويژه به پيشگيري

  دکتر جواد خشابي رئيس هيات مديره انجمن خيريه حمايت از بيماران مبتلا به سرطان استان نيز در اين مراسم با اشاره به اهميت پيشگيري در رابطه با جلوگيري از ابتلا به بيماري سرطان ؛ غربالگري و تحقيق در زمينه عوامل بروز سرطان را جزو اولويتهاي کاري انجمن دانست.

  وي نيز با دعوت از خيرين و اعضاي افتخاري هيات امناي انجمن جهت مشارکت مادي در زمينه فعاليتهاي ناتمام عمراني انجمن اعتبار پرداختي جهت راه اندازي دومين واحد شتابدهنده خطي وواحد سي تي سيميولاتور را نزديک به 2 ميليارد تومان دانست و گفت : با استقرار اين واحد ها روزانه 50 نفر بيمار از خدمات آن بهره مي گيرند.

و امروز نوبت همه کساني است که مي خواهند توشه اي براي آخرتشان فراهم آورند و يا به قول دکتر مهري زکات سلامتي شان را بپردازند تا با مشارکت در برنامه هاي اين مرکز درماني ياريگر اين تلاشگران عرصه مبارزه و درمان سرطان و نيز اميد بخش شب هاي تاريک بيماران باشند.

انتشار یافته در شماره ۴۹۰ هفته نامه کوشا

گناهم این بود که روستایی بودم!

  تادلتان بخواهد در گفته هاي مسئولين حمايت از نسل جوان و جوان ايراني به چشم مي خورد.امادر عمل خبري از اين حمايتها نيست. نمونه دم  دستي اش هادي عمر پور جوان26 ساله اهل روستاي زري بخش قطور شهرستان خوي و برگزيده جشنواره حضرت علي اکبر(ع)است که توانسته از روستائي دور افتاده از مرکز آذربايجان غربي و نيز گمنام از نظر مسئولين استاني به عنوان جوان برتر در حوزه عشايري و روستائي معرفي شود. هر چقدر که در مراسم اختتاميه جشنواره وزراي دولت حاضربودند اما با کمال تاسف در استان و شهرستان خوي مسئولين ما براي بريدن روبان آسفالت يک راه 2کيلومتري سر و دست مي شکستند!

شنيدن صحبتهاي جواني که حاضر شده کيلومترها راه طي کند تا بلکه به دفتر تحريريه بيايد و صداي اعتراض و گلايه اش و نيز چگونگي طي کردن مسير موفقيتش را به گوش مسئولين برساند خالي از لطف نيست . تبيين چگونگي بي مهري مسئولين نسبت به او و سه جوان منتخب ديگر استان در اين جشنواره هدف ما نيست ! بلکه هدف نشستن پاي صحبتهاي جواني است که دست خالي نمونه شد جواني که معتقد است تنها گناهش روستائي بودنش است.گفتگوی ما با هادی عمرپور برگزیده جشنواره حضرت علی اکبر را در ادامه می خوانید.

  در جامعه ما معمولاً عرف است کسي که به عنوان منتخب و کار آفرين معرفي مي شود ، مورد بي مهري و بي توجهي واقع مي شود، اين سرونشت شامل حال شما هم شد؟

  متاسفانه بله و اگر شهرستاني و روستائي هم باشيد شرايط به مراتب سختر مي شود. با اينکه به عنوان جوان برتر کشور در حوزه عشايري و روستايي برگزيده شدم اما دريغ از تبريکي! البته با اين گفته شما که در جامعه ما معمولاً قشر جوان نخبه بي مهري قرار مي گيرد موافق هستم ،چرا که خودم به آن مبتلا شده ام اگر چه من خودم را نخبه نمي دانم اما با اين همه در جشنواره اي برگزيده شدم که وجهه بين المللي داشت و نزديک به 4 هزار نفر براي شرکت در آن اسم نويسي کرده و مدارک فرستاده بودند و خدا توفيق داد و در بين اين خيل عظيم شرکت کننده توانستم نفر برتر در حوزه عشايري و روستايي برگزيده شوم.

اين عرف غلطي است که ما معمولاً حمايت و تشويق نسل برگزيده را فقط محدود به حرف و شعر نموده ايم ، بايد مسئولين ما بپذيرند که وظيفه سنگيني در قبال ما جوانان دارند و بويژه جوانان روستايي که در سخت ترين شرايط و کم ترين امکانات در بسياري از زمينه ها سرآمد هستند به جرات به شما مي گويم اگر مسئولين نه تنها از من بلکه از جوانان روستايي حمايت کنند و برايشان امکانات فراهم سازند ? بيش از 60 درصد منتخبين جشنواره هاي کشوري و بين المللي را همين نسل جوان روستايي بخود اختصاص خواهد داد.

خيلي دوست داشتم به موضوع نحوه حمايت مسئولين استان از شما در پايان گفتگومان اشاره کنم اما با صحبتهايي که شما داشتيد در همان آغاز صحبت ، پس اجازه بدهيد از شما سوال کنم آيا مسئولين شهرستاني و استاني متوجه اين موفقيت شما بودند؟

  نخير به هيچ وجه. از اين بابت هم خيلي ناراحت نيستم همان چند روز اول پس از انتخاب شدنم بود که خيلي ناراحت بودم و الان هم فقط ناراحت سايرجوانان روستايي هستم که مي خواهند با اين شرايط دست به کارهاي بزرگ براي پيشرفت کشور ما بزنند. اي کاهش به چشم خودم نمي ديدم وقتي که جوان اصفهاني ، همداني وخوزستاني که مسئولين استانيشان برايشان پيام تبريک مي فرستادند ،به همراهشان نماينده فرستاده بودند و صدا و سيماي شهرستان همانجا از آنها درخواست داشت تا پس از رسيدن به شهرستان بيايند و با آنها رمز و راز موفقيتشان را بازگو کنند. اما من هم بدون انکه مسئولين شهرستاني و استاني خبر داشته باشند که در تهران هستيم در جشنواره حضرت علي اکبر(ع) چشم به روزهايي داشتم که مي آيم و در شهر خودم مورد استقبال قرار مي گيرم.

  پس با اين اوصاف پارچه نوشته تبريکي هم برايتان بر سر درب منزلي يا اداره اي نصب نكردند؟

(پس از چند لحظه سكوت). فقط يک پارچه نوشته تبريک  که آنهم متعلق به خانواده ام بود.آن پارچه نوشته را هم بخاطر اينکه خجالت کشيدم از خودم و از اين همه بي مهري يکساعت طول نکشيد که برداشتم. در شهرستان ما و يا خود استان يک مسابقه کشتي ما بين 10 نفر برگزار مي شود و فرد  برنده را پهلوان خطاب مي کنند و بر روي دوش مي گذارند و برايش سلام و صلوات مي فرستند اما مي دانيد گناه من چه بود! گناهم اين بود که روستائي بودم.  اگرپارتي داشتم و يا بچه مرکز استان بودم و به فلان مقام و مسئول وابسته بودم ،باور کنيد اين حال و روز من نبود. تنها ما حصل من از آن جشنواره يک لوح تقدير بود والسلام .دوست داشتم که همه جا گفته شود که يک جوان خويي توانسته در کشور برتر شود . دوست داشتم نماينده مردم شهرستان خوي مثل نماينده مردم اصفهان بيايد و تبريک بگويد.

   آقاي عمر پور با اين وضعيت که شما اشاره نموديد  فکر مي کنيد جواناني که بخواهند مثل شما از دل يک روستا به عنوان برگزيده کشوري انتخاب شوند ،کارشان سختر است ؟

    خيلي سخت.

ايده ها و افکارتان براي منتخب شدن چطور جنبه عملياتي به خودش گرفت ؟ براي جواني روستايي که با کمترين امکانات توانسته کارآفريني کند چه اتفاقي افتاده که حالا  مي خواهد به ساير جوانان درس خودباوري بدهد؟

  اجازه بدهيد اول از همه به ايده اي که من را واداشت تا سراغ تلاش ويژه دربحث کارآفريني و آباداني روستايمان بروم برايتان بگويم.امام(ره) خطاب به مسئولين فرمودند ?،به سراغ مرزها برويد ، قبل از اينکه مرزها به سراغتان بيايند. در اين فرمايش ضمن اينکه محرک اصلي من در مسير آباداني و توسعه روستايمان بود به نوعي مطالبه من از مسئولين نيز شد و به حمد خدا با تلاشهايي که صورت گرفته در حال حاضر امکانات خوبي از قبیل دفترICT درمانگاه ،آب،برق،تلفن و ... روستا فراهم شود. روستاي ما در حال حاضر 1700 نفر جمعيت دارد و مرکز دهستان است. ساده تر برايتان بگويم با امکانات فعلي اگر يکسال نيز ارتباطمان با شهرقطع شود مي توانند مايحتاج خودشان را تامين کنند.

خانه هاي قرآن ،جايگاه سوخت ، کلاسهاي ترويج کشاورزي ، دريافت وام خود اشتغالي براي 30 خانوار قاليباف به مبلغ 100 ميليون تومان ،رسيدگي به نامه هاي رياست جمهوري ، به عنوان نماينده ويژه فرماندار، ايجاد نمايندگي شرکت حمل و نقل و فراهم سازي فرصت شغلي براي 30 نفر و بهره مندي بيش از 200 نفر و ... از جمله فعاليتهاي بوده که توانسته ام با همکاري اهالي روستا فراهم سازيم.

   شما به عنوان دهيار هم فعاليت مي کنيد ؟

   بله .

   با اين همه کار از دستمزدتان راضي هستيد ؟

  ماا دو نوع دهيار داريم. دهيار تمام وقت و دهيار پاره وقت اگر جمعيت روستا بيش از 1500 نفر باشد ، دهيار تمام وقت لازم است که اين موضوع شامل حال من نيز شده است.و دستمزد ماهيانه من هم طبق قانون کار است و چيزي حدود 400 هزار تومان مي شود.

   اين حقوق کفاف زندگي تان را مي کند؟

  کفاف که قطعاً نمي کند. اگر در روستا بنشينم و از پشت ميزم تکان نخورم چرا کفاف مي کند ! اما من از صبح ساعت 8 که از خانه مي زنم بيرون ،تا ساعت 12 شب بر نمي گردم.

 تا پايان وقت اداري در خدمت دهياري و سپس هم رتق و فتق امورات دهياري از قبيل هماهنگي براي آوردن کارشناس و بهورز و سرکشي به کارگاههاي توليدي و ... بارها شده که خانواده ام از اين وضعيت گلايمند باشند اما من به هدفي که دارم معتقدم و براي رسيدن به آن هم تلاش مي کنم.

  چه هدفي؟

  يکي از اهدافم آوردن امکاناتي از قبلي اينترنت به روستاست تا ضمن اينکه جوانان روستا را با پيشرفتهاي روز دنيا آشنا سازم ، شرايط را براي موفقيت آنها درزمينه تحصيل و يا حتي اشتغال بدون تکيه بر منابع دولتي آماده سازم. اگر بتوانم 20جوان را مثل خودم راهنمايي کنم آن وقت است که مي توان گفت آينده روستا تضمين شده است.

  ازدواج کرده ايد؟

  در شرف ازدواج هستم.

  از روستا زن گرفتيد يا ...

  (با خنده) نخير ،خانمم اهل شهر است.

   خب شما که اين همه مدافع سر سخت قشر روستايي هستيد چطور شد که از شهر زن گرفتيد ؟

(دوباره با خنده) البته روستائي هستند اما فعلا ساکن شهر شده اند و دوباره به همان روستا بر مي گردند.

 نسل جوان امروز و تاحدود زيادي جوان  شهرنشين ،بيشتر علاقمند به شغل هاي پشت ميز نشيني هستند به نظر شما اين طرز تفکر و يا حتي خواسته مي تواند آينده ساز باشد؟

معتقدم که ميز وصندلي موقتي است. کسي که به اميد ميز باشد نمي تواند کار کند. خود بنده در حال حاضر مي توانم در محل کارم 4 ميز داشته باشم اما آن وقت نمي توانم به دغدغه اصلي ام يعني ايجاد شغل وآباداني روستا برسم. اجازه بدهيد به يکي ديگر از طرحهاي ابتکاري خودم اشاره کنم که براي به ميدان کشيدن نسل جوان روستائي در مرحله عملياتي شدن است. قصد دارم تا شوراي آينده سازان روستا را تشکيل بدهم و در اين شورا در رابطه با کارهايي که نسل جوان مي تواند براي توسعه و آباداني روستا و نيز پيشرفتهاي علمي انجام دهد ، رايزني و مشورت مي شود. قصد داريم تا از اساتيد دانشگاهي براي حضور در اين شورا دعوت کنيم. معتقديم که خداوند در وجود همه بندگانش استعدادي را نهفته که مي بايست اين استعداد شناسايي و پرورش يابد. و اين کارهم بخشي زيادش با راهنمائي و مشورت دادن محقق مي شود. دوران دانش آموزي يادم است که يک روز مدير مدرسه مان سر صف خطاب به 200-300 دانش آموز گفت که قرار نيست همه ي شما مهندس و پزشک و ... شويد ،جامعه به آشپز و کارگر و ... هم نياز دارد.اين خاطره را از اين بابت اشاره کردم تا بگويم تا هدف مشخص نشود نسل جوان ما نمي تواند پيشرفت کند . وظيفه من و امثال من و يا حتي مسئولين اين است که شرايط را براي پيدا کردن هدف و رسيدن به آن براي نسل جوان فراهم سازيم.

  دوست داريد بخشدار شويد؟

 (پس از مکث فراوان)بخشدار ؟ ... دوست دارم چرا نداشته باشم. براي کسي که از دل روستا بلند شده و به مسائل و مشکلات هم بخوبي واقف است پس بخشداري هم فرصت خدمتگذاري است.

   فرماندار چطور ؟

  فرماندار شدن را هم دوست دارم.

  خب در اين صورت حاضريد پشت ميز نشين بشويد؟

  اگرقرار بر پشت ميز نشيني بود همان سال هاي اول کارم اين رويه را در پيش مي گرفتم. و امروز در مقابل شما به عنوان يک جوان روستائي برگزيده قرار نمي گرفتم.و يا اگر خود ستايشي نباشد اين همه افتخار اعم از دهيار نمونه و جوان برگزيده و ... را کسب نمي کردم.

  مسيري را که شما طي کرديد تا به اين نقطه برسيد را خودتان فراهم ساختيد و يا عوامل ديگري هم دخيل بودند؟

  تاحدود زيادي خودم. اگر چه نبايد در اين خصوص حمايتهاي خانواده ام بويژه پدرم را ناديده گرفت .پدرم بازنشسته نيروي انتظامي است و با اندک حقوقي که دارد همه جوره پاي ايده ها و افکارم ايستاد و همه هزينه هاي تحصيل من را تقبل کرد و حاضر بود براي اينکه من به هدفم برسم از همه چيز خود بگذرد. معتقدم اگر راه را براي جوان روستائي و عشايري باز کنند مي تواند خودش را اثبات کند چون او بخوبي محروميت را لمس کرده است.

   گفته هاي شما هم تا حدودي رنگ و بوي شعار مي دهد . چون جوان روستائي مي خواهد اين حمايتي را كه اشاره کرديد و خواستار آن شديد را لمس کند اين جوان خودش را با جوان شهري مقايسه مي کند که همه امکانات موفقيتش فراهم است ؛ پس انتظار دارد که حرف جامعه عمل به خودش بگيرد ؛چطور مي توان اين را عملياتي کرد؟

  مسئولين ما مي گويند که جوانان بايد يک گام به سمت ما بيايند تا ما هم 100 گام به سمت آنها بياييم.اما من معتقدم که اين حرف و استدلالشان زماني کار ساز است که آنها امکانات را فراهم سازند در غير اين صورت اگر جواني با اين شرايط يک گام هم در زندگي اش پسرفت داشته باشد مسئولين بايد 200 گام به سمت او بردارند . بنده خودم در حال حاضر يک طرح اشتغال زايي دارم که اگر محقق شود مي تواند زمينه اشتغال 200 نيروي جوان بومي روستايي و عشايري را فراهم کند اما اين طرح نيز نيازمند حمايت مسئولين است در غير اين صورت وضع به همين منوال خواهد ماند.

  آينده روستا نشيني را چطور مي بينيد؟

   با اين وضعيت و نيز نتايج سرشماري سال 90 که حاکي از روند بالاي مهاجرت روستائيان به شهرها هستيم،بخش روستايي بيش از آنکه توليد کننده باشد در حال حاضر مصرف کننده شده است.آينده روشني را براي عشايرو روستانشينان نمي بينيم.اگر هدفمان برنامه چشم انداز توسعه کشور و برابري جمعيت شهري و روستايي و پايان حاشيه نشيني روستائيان در شهرها است با اين روند،نمي توان به آينده دلخوش بود.براي قشر روستائي احداث کارگاه توليدي و گرفتن تسهيلات بانکي عبور از هفت خوان رستم است.

لزوم تخصيص اعتبارات بيشتر براي مقاوم سازي خانه هاي روستايي آذربايجان غربي

  آنها که رفته اند و عمق حادثه دلخراش زلزله در شهرهاي اهر،هريس و ورزقان را ديده اند گزارش هاي خوبي را براي ما نياورده اند، در گزارش هايشان آن هنگام که خورشيد غروب مي کند ، هوا هم رو به سردي مي گرايد و هر لحظه به سرماي آن افزوده مي شود. آنها که رفته اند دلشان پيش کودکاني است که داخل چادرها و وسط بلوار ، داخل باغچه ها ،کنار پياده روها و يا چندصد متر دورتر از روستا برپا شده به سر   مي برند و بايد شب را تا صبح در فضاي سرد داخل چادرها سپري کنند.

  زلزله ۲/۶ريشتري در اهر و ورزقان در عرض کمتر از 30 ثانيه بيش از 300 کشته و 2 هزار زخمي بر جاي گذاشت و بيش از 200 روستا از 70 تا 100 درصد تخريب شدند. با زلزله آذربايجان شرقي دوباره نگاه ها به سمت مقاوم سازي روستاها معطوف گرديد. دوباره در اذهان مرور گرديد که ايران با دارا بودن 1400 گسل فعال يکي از زلزله خيزترين کشورهاي دنياست که 97 درصد مناطق آن زلزله خيز است اما هر گاه زلزله اي مهيب و ويرانگر مانند زلزله اهر ،ورزقان ،بم و يا حتي رودبار رخ مي دهد ، خسارات جاني و مالي آن بيشتر دامن مناطق روستايي را که اغلب داراي بافت فرسوده هستند ، مي گيرد.

  در استان آذربايجان غربي هم زلزله بارديگرنوك پيکان توجهات را به سمت لزوم فعاليت بيشتر در خصوص مقاوم سازي مساکن روستايي سوق داد. اگر چه به اذعان آمار و مشاهدات کساني که رفته اند و روستاهاي زلزله زده در آذربايجان شرقي را ديده اند‌، وضعيت مقاوم سازي در روستاهاي آذربايجان غربي به مراتب شرايط بهتري را داراست اما با اين همه برخي آمارها نيز حکايت از آن دارد که هنوز هم هستند روستائييان که به دليل فقر و محروميت علاقه اي به مقاوم سازي خانه هايشان ندارند و ترجيح مي دهند تا آن 100 هزار توماني را که مي بايست ماهيانه از بابت بازپرداخت تسهيلات به بانکها بپردازند ، خرج زخم هاي ديگر زندگي شان کنند چون براي اين عده که بر اساس رسم نانوشته در بيشتر حوادث و بلايا در رديف نخست خسارت ديدگان هستند ، روزگار به سختي مي گذرد. خيلي از صاحبان آن خانه هاي ويران شده ، چه آنها که زنده اند و چه آنها که حالا زير خاک     آرميده اند ، حتي خودشان پيش از زلزله ،از ناامني خانه هايشان باخبر بوده اند و ترک هاي روي ديوارها و سقف خانه شان ، حتماً آنها را به اين نتيجه رسانده بوده که روزي شايد در چارديواري هايشان ، زنده به گور شوند ،اما بيشترشان توان مالي تغيير تقديرشان را نداشته اند.

   ما درد کشيده ايم!

  مي گويند تاريکي شب هاي زلزله بدترين دردهاست ، تا آدم هاي سردرگريبان خود ، برسند و به بچه هاي زيرآوارمانده‌، نفس برسانند ، پاهاي لرزان بسياري از توان مي افتند. حکايت غريب خارج کردن کودکان از زير آجرهاي فرسوده ،از زير سقف هاي فروريخته چوبي و اينکه از کجا بداني چند آجر ديگر تا دست هاي نحيف کودکت باقي است،همه و همه فصل مشترک تمام زلزله هاست.

  دوباره بايد حساسيت ها نسبت به مقاوم بودن واحدهاي مسکوني جلب شود. و کارشناس ارشد مهندسي عمران از اين بگويد که عدم رعايت ضوابط و معيارهاي فني دليل آسيب پذيري اماکن روستايي در برابر حوادث طبيعي است.

علي پور حيدر در گفتگو با ايسنا ، معتقد است در مناطق زلزله خيز يکي از پارامتهاي مهم در ساختمان سازي کاهش وزن ساختمان هاست.

  وي با اشاره به اينکه فن آوري هاي مناسب جهت ساخت بناهاي سبک ، مقاوم و متناسب با اقليم و شرايط بومي کشور از جمله مباحث مهم است که بايد در حوزه ساخت و ساز کشور مورد توجه قرار گيرد افزود: بايد از کليه متخصصين دانشگاهي و اجرائي که با اين هدف نسبت به طراحي و ابداع مصالح و روش هاي اجراي نوين ساختمان اقدام مي نمايند ،حمايت شود.

  اين کارشناس ارشد مهندسي عمران با بيان اينکه موضوع مقاوم سازي ساختمانها امري بسيار پيچيده است و نبايد با ساده انگاري و سهل انگاري در اين زمينه برخورد شود ، افزود : بايد نظارت دقيق بر روي ساخت و سازها صورت گيرد‌، نبود دانش فني کافي ،کارگران ماهر و در نهايت غيبت سازمانهاي کنترل کننده در بخش هاي دورافتاده و روستاها باعث شده که بيشتر ساختمانهاي روستائي بسيار آسيب پذير باشند.

  آغاز مقاوم سازي 62 هزار واحد مسکوني روستائي

  مدير کل بنياد مسکن انقلاب اسلامي آذربايجان غربي نيز در گفتگو با خبرنگار ما با اشاره به اينکه تاکنون عمليات مقاوم سازي 62 هزار واحد مسکوني با استفاده از تسهيلات بانکي و کارمزد 4 درصد در سطح روستاهاي استان شروع شده ،گفت: ازاين تعداد ، 48 هزار واحد مراحل مقاوم سازي به اتمام رسيد و در حال حاضر روستائيان در سرپناهي مطمئن امن و زيبا سکونت دارند.

  ايوب عزيزي تصريح کرد : در راستاي ساخت مسکن اصولي و مقاوم در روستاها و شهرها اين بنياد توانسته با پشتکار ،نظارت مستمر و برگزاري دوره هاي متعدد علمي و عملي براي کارشناسان ،استاد کاران و ... سومين سال پياپي در اجراي مقررات ملي ساختمان موفق به کسب رتبه برتر کشوري گردد.

عزيزي افزود: در زمينه طرح هادي روستائي نيز از مجموع 2217 روستاي بالاي 207 خانوار در سطح استان ،براي 1312 روستا طرح هادي تهيه و در 407 روستا نيز به اجرا درآمده است.

مدير کل بنياد مسکن انقلاب اسلامي استان ادامه داد: بنياد مسکن انقلاب اسلامي آذربايجان غربي از سال 84 تاکنون اقدامات بسيار گسترده اي را در جهت بهبود مقاوم سازي و استاندارد سازي محيط هاي روستائي و اماکن مسکوني انجام داده که بيشتر به يک انقلاب در خدمات رساني روستائي شباهت دارد.

وي با اشاره به اينکه تا قبل از سال 84 تنها 4 درصد از اماکن روستائي نوسازي و مقاوم سازي شده بود ،اظهار کرد : اين رقم در حال حاضر از 32درصد نيز فراتر رفته است.

ايوب عزيزي سند دارکردن اماکن روستائي و طرح هادي را از ديگر اقدامات بنياد براي افزايش استحکام بناها و نيز جلوگيري ازمهاجرت به شهرها عنوان کرد و گفت: اجراي طرح هاي هادي و سند دار شدن اماکن روستائي موجب افزايش قيمت زمين هاي زراعتي و متوقف شدن روند مهاجرت از روستاها به سوي شهرها و افزايش توليدات کشاورزي و دامي استان شده است.

  مديركل مديريت بحران استانداري آذربايجان غربي نيز در گفتگو با ما با اشاره به وضعيت مناسب مساكن روستايي استان در مقايسه با آذربايجان شرقي گفت: اگرچه شرايط به نسبت مناسبتر است اما با اين همه بايد براي مقاوم سازي تلاش گسترده تري صورت پذيرد.

  محبوب زارع افزود: اقدامات پيشگيرانه راهكار كاستن از خسارتهاي احتمالي بحران است.

  رشد مهاجرت روستائيان به شهرها

بر اساس سرشماري سال 90، از کل جمعيت استان يک ميليون و 932 هزار و 544 نفر در شهرها و يک ميلوين و 148 هزار و 32 نفر نيز در روستاهاي استان زندگي مي کنند . در اين سرشماري همچنين مشخص گرديده که 62/7 درصد از جمعيت استان در شهرها سکونت داشته و مابقي روستانشين هستند.

  به نظر مي رسد که وجود مسکن مقاوم به عنوان يکي ازپارامترهاي توسعه روستائي و نيز جلوگيري از روند رو به رشد مهاجرت روستا نشينان به شهرها اگر چه در آذربايجان غربي از شتاب نسبتاً قابل قبولي در مقايسه به ساير نقاط کشور برخوردار است اما افزايش اعتبارات مقاوم سازي ،اجراي طرحهاي هادي، جابجائي روستاهاي در معرض خطر و نيز از همه مهم تر کاهش کارمزد تسهيلات بانکي مقاوم سازي مسکن روستائي مي تواند اطمينان خاطر بيشتري را براي روستائيان و مسئولين در زمان حوادث غير مترقبه اي چون زلزه بوجود آورد.

زلزله حريف نامردي است!

   وقوع زمين لرزه در شهرهاي اهر ، هريس و ورزقان استان آذربايجان شرقي و احساس اين زمين لرزه در بخش هاي زيادي از آذربايجان غربي بهانه خوبي بود تا براي بررسي آخرين وضعيت لرزه خيزي استان و نيز واکاوي موضوع زلزله به سراغ هادي بهادري ، استاد دانشگاه و دکتراي عمران ، با گرايش ژئوتکنيک لرزه اي برويم.
   دکتر بهادري علاوه بر اينکه معتقد است پيش بيني زلزله در حال حاضر چندان به کار نمي آيد ، مي گويد که بجاي سر فصل هاي کنوني مديريت بحران مي بايست به سراغ مديريت ريسک رفت.
آنچه در ادامه مي خوانيد حاصل گفت و گوي ما با اين استاد دانشگاه اروميه است.

  آقاي دكتر مي خواهم كه اين تصوير را در ذهنتان مجسم كنيد؛ »مردم گريان،مردم ترسيده،مردم بي پناه و آشفته،مردم تشنه و گرسنه،مردمي كه ديگر نفس    نمي كشند ،مردمي كه هنوز نفس مي كشند اما درگور دخمه هايي تاريك مدفون شده اند،چشم به راه امداد گراني كه بيايند و تن هاي مجروحشان را از دل آوار بيرون بكشند «و...
  تصور همچين صحنه هايي هم دردناك است .بخشي از مسئله بر مي گردد به مباحث فرهنگي .ببنيد مجموعه اي از عوامل بايد دست به دست هم بدهند تا شاهد رخ دادن چنين صحنه هايي نباشيم .
  يكي از مسائل،موضوع آموزش و فرهنگ سازي است .مثلا در رانندگي ،ميزان تصادفات ما بالاست منتها در يكي دو سال اخير قوانين سختگيرانه تر شده وبه عنوان نمونه ديگر شما به ندرت مشاهده مي كنيد كسي كمربند نمي بندد اين هم بخاطر اينست كه هم فهميده به نفع اوست و هم بخاطر ترس از جريمه شدن .در خصوص زلزله هم وضع همينطور است .مقداري هم مردم بايد براي جانشان ارزش قائل شوند .علاوه بر اينها ما در بسياري از زمينه ها آموزش مي دهيم اما در اين زمينه بسيار كم .
  مانورهايي كه در مدارس و ادارات برگزار مي شود حركت خوبي است اما خيلي كم است و محدود به يك روز در طول سال!برنامه هاي كاهش ريسك را كمتر به سراغش ميرويم و عمده برنامه ريزي هايمان مستمر نيست تا منجر به حصول نتيجه شود .

برخي ها معتقدند زلزله حريف نامردي است كه دست مي گذارد درست روي نقطه ضعف ما كه همانا آسيب پذيري ساختمانهاست!
  با اين حرف موافق هستم .زلزله و هر نيروي ديگري كه در يك سيستمي وارد  مي شود،طبيعتا مي گردد و ضعيف ترين بخش ها را پيدا مي كند .شما يك زنجير را تصور كنيد اگر آن را بكشيد،هميشه از ضعيف ترين حلقه پاره مي شود .
   براي اينكه دامنه خسارتها را كاهش دهيم چه بايد كرد؟
   در واقع اگر بخواهيم به وضعيت عمومي آسيب پذيري فكر كنيم،كشور ما باتوجه به اينكه بيشتر        زيرساخت هايش حالت سنتي دارد،لذا آسيب پذيرش نيز خود بخود زياد است و براي اينكه بخواهيم از اين حالت خارج شويم و به قول شما دامنه خسارتها را كم كنيم،نيازمند يكسري برنامه هاي دراز مدت مرتب و بادقت هستيم .اصولا زلزله و يا هر پديده طبيعي ديگر آنقدرها هم هوشمند نيست .بشر امروزي توانسته اين نوع پديده ها را تا حدودي زيادي كنترل نمايد و آسيب پذير يهايش را كم كند .با اين همه معتقدم كه ما مقداري از اين برنامه ها عقب هستيم و كمتركاركرده ايم و زيرساخت ها و برنامه هايمان خيلي مناسب و كامل نيست.
  همين زلزله آذربايجان شرقي را شما در نظر بگيريد ،بخوبي نشان داد كه تا چه حد روستاهايمان آسيب پذيرند و اگر خداي نكرده در شهرهااين اتفاق رخ مي مي داد،عمق فاجعه بيشتر مي بود .اصولا نمي بايست در مقابل زلزله اي با اينقدرت اينهمه تلفات مي داديم.اينها هم حاكي از آسيب پذيري ما و توجه به بحث هاي مديريتي پس از بحران است .بايد در خصوص تغيير نگاه كه چندين سال است به آن اشاره مي شود ولي عملا اتفاقي نمي افتد ،اقدام اساسي صورت بگيرد و از مديريت پس از بحران به سمت مديريت ريسك حركت كنيم .
  به نظر شما اين كم تحركي مديريتي در كشور ما ناشي از چيست؟ آيا برنامه تعريف شده نداريم كه در مقابل زلزله با اين قدرت اين چنين متحمل خسارت سنگين مي شويم و يا عادت به فراموشي كرده ايم ؟
   در كشور ما در حدود هر 10 سالا يك زلزله بزرگ اتفاق مي افتد .مقداري از اين كم تحركي به دوره بازگشت بر مي گردد يعني اگر دوره بازگشت زلزله هاي بزرگ ما بجاي 10 سال مي شد يك سال و يا دوسال و يا مثل كشور ژاپن هر چند وقت يكبار،شايد ديگر نمي توانستيم فراموش كنيم .
  ولي در حال حاضر تا مي آييم ازعهده يك زلزله برآييم يكي دوسالي با آن درگير مي شويم و بعداز آن دوباره دچار فراموشي مي شويم .زلزله منجيل سال 69 اتفاق افتاد و بعد از 13 سال زلزله بم و الان هم پس از 9 سال از زلزله بم ،زلزله شهرهاي اهر،هريس و ورزقان .يعني بطور متوسط در 22 سالي كه از زلزله منجيل گذشته ،3 تا زلزله بزرگ داشتيم كه البته هنوز مطمئن نيستم كه اين زلزله شهرهاي اهر و ورزقان ، همان زلزله زلزله بزرگ باشد .ممكن است در يكي دوسال آينده ما زلزله مخرب تر با تلفات بيشتري داشته باشيم .آمارها اين را مي گويند .
  در واقع اين 10 سال زمان نسبتا طولاني است و فراموش مي كنيم و متاسفانه زلزله هم درست زماني مي آيد كه ما همه چيز را فراموش كرده ايم .كسي فكرش را  هم نمي كرد در آن محدوده(اهر و ورزقان) زلزله اتفاق بيفتد .اگر چه ما كمي پايين تر گسل شمال تبريز را داشتيم و همچنان از آن نگران بوده و هستيم .
  سوالم را اينطور بپرسم آيا مي توان بخشي از كم كاري و كم تحركي در حوزه پيشگيري را به نبود آئين نامه ها و قوانين لازم نسبت داد؟و يا بر عكس به كثرت اين آئين نامه ها چون تا جايي كه من خبر دارم معمولا پس از هر زلزله اي،براساس يك تصميمي كه ناشي از نگاه احساسي است ، مديران ما مبادرت به وضع قوانين جديدي براي حوزه پيشگيري مي ورزند ؟

  ببينيد اگر من بخواهم آنچه را كه از مباحث مديريتي تا به امروز فهميده ام براي شما در يك جمله خلاصه كنم،آن توجه به مديريت ريسك بجاي مديريت بحران است .
  آن چيزي كه درحال حاضر در دنيا به صورت علمي به قضيه كاهش اثرات بلاياي طبيعي نگاه و توجه        مي شود،مديريت ريسك است .مديريت ريسك مي گويد كه شما برويد شهر و يا هر منطقه اي را مطالعه كنيد و ميزان ريسك آن را مشخص نماييد سپس در يك برنامه زمانبند ي شده،اين ريسك را كاهش دهيد و منتظر نباشيد تا اتفاقي بيفتد شما آنجا برويد و مردم را از زير آوار بكشيد بيرون و... مسائلي كه ما خيلي به آن مي پردازيم و هزينه هاي زيادي هم براي آن صرف مي شود .
  در همين زلزله شهرهاي اهر و ورزقان ،اين ميزان خسارتها در طول 27 ثانيه و شايد كمتر رخ داد.  براساس آمارها قرار شده 20 هزار واحد مسكوني در آنجا ها ساخته شود. اگر براي هر واحد مسكوني 40 ميليون تومان هزينه شود ،چيزي در حدود هزار ميليارد تومان اعتبار نياز است .يعني هزارميليارد تومان در كمتر از 30 ثانيه از بين رفت .اين رقم فقط شامل ساختمانهاست،پل ها،راهها و ساير بناها را هم اگر در نظر بگيريم رقم بسيار كلاني مي شود و علاوه بر اينها خسارتهاي روحي و رواني وتبعات پس از آن .
  اين درواقع ناشي از يك عدم برنامه ريزي درست در بحث مديريت بحران است .مديريت بحران را خلاصه كرده ايم در بحث امداد و نجات.در صورتي نكته كليدي مديريت بحران،اصل پيشگيري است .اگر مي آمديم  اين هزينه هاي بازسازي را در همان منطقه به صورت زمانبدي و مرتب براي پيشگيري هزينه مي كرديم امروز دچار اين خسارتها نمي شديم .
  تصاويرزلزله را كه نگاه مي كردم،يكي از ساختمانها كه گويا مدرسه بود اصلا دچار آسيب نشده بود ،در واقع نشان داد كه اگر آئين نامه ها درست پياده شود مطمئنا خسارت بسيار كمتر خواهد بود .آئين نامه هاي ما آئين نامه هاي بدي نيستند. اين زلزله اي هم كه اتفاق افتاد ماگزيمم شتابي كه از آن ثبت شده 4 دهم جي است و در همين آئين نامه هاي موجود نيز براي طراحي ساختمانها 3 دهم جي توصيه شده است .در صورتي كه ما اين موارد را توجه نمي كنيم .بر اساس آمارهاي موجود 50 درصد ساختمانهاي موجود در كشور غير اسكلت دار هستند و اينها طببيعتا در زمان زلزله  خودشان را نشان مي دهند و تعارف بردارهم نيستند چرا كه ساختماني كه اسكلت و چارچوب و يا پيوستگي فرم نداشته باشد، قطعا تخريب مي شود .مخلص كلام اينكه بايد مديريت را به سمت پيشگيري ببريم و فكر نكنيم اگر امروز اتفاقي نيفتاد پس مشكلي نيست .بيائيم طرحهاي مقاوم سازي را انجام بدهيم .
   به مديريت ريسك اشاره كرديد ، مردم و مسئولين هر كدام چه نقشي دارند ؟
   قدم اول را بايد مديران بردارند .بعد از زلزله بم خوشبختانه سازمان مديريت بحران بوجود آمد ،اگر چه قرار بود سازمان مستقل باشد و يا زير نظر مستقيم رئيس جمهور اما با اين همه مجلس آن زمان تصويب كرد كه زير نظر وزارت كشور باشد.اين خود قدمي رو به جلو محسوب مي شود كه در گذشته نبود .اما متاسفانه نگاه عمده بر اين سازمان هم با گذشت 10 سال از تاسيس آن، مسائل مديريت پس از بحران است و كماكان زيرساخت هاي شناسايي ريسك ها و خطرات و آسيب ها و كاهش مستمر آنها از دستور كار سازمان خارج شده و حتي مي توانم به صراحت اعلام كنم پروژه هايي هم كه دراين زمينه تعريف شده بودند ،متوقف شدند .به عنوان نمونه در همين شهرهاي اروميه،خوي،سلماس و مهاباد ،پروژه هاي ريز پهنه بندي لرزه اي را تعريف كردند و جزو مصوبات سفر هم بود اما الان اعتبارات پروژه را قطع كرده اند و پروژه خوابيده است .
  و اگر خداي نكرده زلزله بيايد دوباره همين مسئولين سراغ اين پروژه مي آيند كه چي شد و چه نشد و سپس دوباره فراموشي!
   و نقش مردم در مديريت ريسك ...
   در مديريت ريسك ابزارهاي خيلي خوبي از جمله بيمه وجود دارد .چون ريسك مثل احتمال خطر است .مثلا شما وقتي رانندگي مي كنيد آيا امكان دارد اجازه بدهند شما بدون بيمه نامه رانندگي كنيد؟ به هيچ وجه اجازه نخواهند داد و اگر هم مشاهده بشود جلوي شما را مي گيرند و خودرويتان را به پاركينگ هدايت مي كنند .ولي شما خطر خيلي بزرگتري را داريد ؛ در ساختماني زندگي مي كنيد كه اگر زلزله نسبتا قوي بيايد ،ساختمانتان تخريب مي شود .هيچ ساختماني در حال حاضر بيمه كيفيت ندارد .اگرچه در مقابل آتش سوزي و يا ساير خطرات بيمه مي شوند اما كمتر كسي حاضر مي شود ساختمانش را در مقابل زلزله بيمه كند .در حالي كه اين يكي از مكانيزم هاي مطرح در مديريت ريسك به شما ر مي رود كه در دنيا بخوبي از آن  بهره مي گيرند .

 مطمئن باشيد مردم ما بدشان نمي آيد در ساختمان مطمئن زندگي كنند .منتها چند مسئله وجود دارد . يكي جهت گيري هاي كلي،دوم آموزش و فرهنگ سازي،سوم مكانيزم هاي اقتصادي مثل بيمه كه همه اينها بايد دست به دست هم بدهند تا يك سيستم امن و ايمن بوجود آيد كه متاسفانه امروز با آن فاصله داريم با اينكه ميلياردها تومان صرف ساخت و ساز مي شود ولي باز هم فردي كه در اين ساختمانها زندگي مي كند نگران است .اين بحث ها در ادامه خود ،مسائل فرهنگي را نيز در پي دارد .
  در واقع بايد ببينيم كه چطور مي توان مردم را راجع به اين قضايا مطلع ساخت .تكنولوژي هاي خيلي زيادي وجود دارد از جمله دستگاه شبيه ساز زلزله كه در بسياري از كشورها در پارك ها قرار ميدهند و مردم به مدت چند ثانيه در داخل آن شرايط زلزله فرضي را تجربه مي كنند و به محض اينكه از آن خارج مي شوند مي روند به سراغ اقدامات پيشگيرانه .
  به نظر شما در حال حاضر مردم در اولويت سوار شدن به اين شبيه ساز زلزله هستند يا مسئولين ؟
  خب بايد بپذيريم كه تاثير حوزه مديريتي خيلي بيشتر است مردم به نظر من خيلي در ابتداي كار نيستند .مردم اگر به آنها گفته شود مي پذيرند .در حال حاضر نيز ابتدا بايد نگاه مديريتي عوض شود و پيرو آن برنامه هاي كاهش ريسك را در شهرهاي مختلف عملياتي سازيم .
  وضعيت استان رادر خصوص خطرپذيري زلزله چگونه ارزيابي مي كنيد ؟
   در اين خصوص استان را مي توان به سه بخش شمالي، مركزي و جنوبي تقسيم كرد .در بخش شمالي وضعيت بشدت نگران كننده است .از سلماس به بالاتر يعني خوي،ماكو و شهرهاي اطراف لرزه خيزي بسيار شديد دارند .در آئين نامه زلزله،در صد خطرپذيري سلماس را خيلي زياد و خوي و ماكو را زياد مشخص كرده كه نمي توان زياد به اين درصدها مطمئن بود چرا كه در بم و اهر نيز خطر پذيري زياد بود و هيچكدام خيلي زياد نبودند و در هر دو زلزله هايي رخ داده كه گسل هايشان چندان شناخته شده نبود .
  در هر صورت زلزله آنقدر شناخته شده نيست و نمي شود با اطمينان كامل از فعال شدن يا نشدن گسلي خبر داد مي بايست فراتر از اين موارد فكر كرد به نحوي كه تا وقتي مشخص شود منطقه اي به همراه محدوده اطراف آن خطرپذيري بالا دارد ،بايد به آن منطقه توجه بيشتري نمود.نيازمند آن هستيم كه كارشناسان حوزه لرزه خيزي ،ژئوفيزيك و زمين شناسي بيايند و گسل هاي ناشناخته را بررسي كنند و براي هريك شناسنامه تعريف كنند .
  متاسفانه در ايران گسلي كه داراي شناسنامه باشد را نداريم .شما ببينيد حتي گسل شمال تبريز كه گفته مي شود هشت بار پس از اسلام تبريز را زيرو رو كرده نيز شناسنامه ندارد .ابزار بندي اين گسل ها و تعبيه دستگاههاي پيشرفته اندازه گيري در مسير اين گسل ها جهت تشخيص لحظه اي هرگونه تغيير از جمله موضوعات مهمي است كه بايد انجام پذيرد .
   در خصوص مركز استان چطور؟
  در مورد مركزاستان وضعيت مقداري بهتراست .نزديك ترين گسل كه در اروميه داريم و از اين بابت نيز نگراني وجود دارد ،گسل سيلوانا است كه حدود 30 كيلومتري اروميه قرار دارد .اگرچه تا به امروز خيلي عكس العمل و فعاليت عجيب و غريبي از خودش نشان نداده و به همين خاطر خيلي ها شهر اروميه را جزو شهرهايي با لرزه پذيري پايين به حساب مي آورند،ولي بازهم تأكيد مي كنم كه اين شرايط نبايد باعث آن شود تا به راحتي از كنارش بگذريم چرا كه تجربه و سوابق زلزله هايي چون بم و اهر ثابت كرده كه بايد با نگاه شك و ترديد به اين مسائل نگاه كرد .در مطالعات ريزپهنه بندي اروميه گسلي را در شرق اروميه پيدا كرديم كه مطالعات ژئوفيزيكي نيز آن را تأييد مي كند اما به خاطر قطع شدن منابع مالي اين پروژه ،تعيين مشخصات دقيقتري از اين گسل فراهم نشد .
   چقدر اعتبار نياز است براي تداوم پروژه ريز پهنه بندي ؟
  چيزي در حدود 70 ميليون تومان نياز است تا مشاوربيايد و آن را دقيقتر بررسي كند كه متأسفانه اين موضوع مهم نيز در حال حاضر راكد مانده است .در جنوب استان نيز به سمت پيرانشهر ومهاباد،شدت فعاليت ها بالاتر مي رود يعني گسل پيرانشهر خيلي فعال است .به طور خلاصه بايد عرض كنم كه آذربايجان غربي جزو استانهاي بسيار پرخطر لرزه اي است .در همين سال گذشته ما زلزله وان تركيه را داشتيم و چند روز قبل زلزله اهر و ورزقان را .فاصله وان با اروميه چيزي حدود 170 كيلومتر و اهر و ورزقان 150 كيلومتر است . هر دو زلزله را در اروميه احساس كرديم .در زلزله اهر رفتيم زير ميزهايمان قايم شديم وشتاب را كاملا احساس كرديم و در زلزله وان نيز لرزش ها محسوس بود .شتابي كه درزلزله اهر در اروميه ثبت شد چيزي حدود يك صدم جي بود در صورتي كه در مركز زلزله 4 دهم جي بود يعني40 برابر شتابي كه ما در اروميه احساس كرديم .
  آقاي دكتر شما از مطالعاتي صحبت مي كنيد كه تا به امروز نتوانسته جنبه اجرايي بخود بگيرد،چرا كه با در دست داشتن اين مطالعات و تحقيقات مي بايست حداقل سازندگي و آباداني را خارج از محدوده هاي  پرخطر انجام داد ولي حالا شما داريد از گسل شرق اروميه خبرمي دهيد جايي كه ما مسكن مهرگلمان را داريم،پس چطور است كه اين مطالعات را متوليان امر جدي نمي گيرند ؟

 ببينيد بخش اول صحبت شما اين است كه نتيجه مطالعات چه مي تواند باشد ،بايد عرض كنم كه نتيجه مطالعات فقط اين نيست كه گسل را بشناسيم و ازآن فاصله بگيريم .عليرغم اينكه اين مورد هم مي تواند ثمربخش باشد اما همه هدف اين نيست .در حقيقت مي خواهيم با اين مطالعات مكانهاي مناسب آپارتمان سازي و يا حتي نقاطي كه مي بايست ساختمانهاي يك طبقه ساخته شوند را مشخص مي كنيم،علاوه بر اين مسيرهاي تخليه را مشخص مي كنيم .شما در نظر بگيريد همين زلزله _آذربايجان را كه چقدر دررفت و آمدها دچار مشكل شديم و چقدر مخابرات دچار اختلال شد. كسي نمي توانست به راحتي از تلفن استفاده كند در همين خود شهراروميه بنده تا يك ساعت نتوانستم از اطرافيانم خبري بگيرم!خب حالا شما تصور كنيد خداي نكرده اين اتفاق در شهر تبريز اتفاق مي افتاد .چرا راه دور ميرويم در همين شهر اروميه ماه قبل به علت گودبرداري يكي از ساختمانها دچار ريزش شد قسمتي ازشهر بسته و رفت و آمد مختل شد  .
  وقتي كه ما از مطالعاتي چون ريز پهنه بندي صحبت مي كنيم ،در طرف مقابل در محدوده شهر اروميه اختلافاتي كه بين شهرداري و نظام مهندسي ساختمان سر كنترل نقشه ها به وجود آمده،ضمن اينكه به مقوله كيفيت ساخت و سازلطمه وارد مي شود ،باعث هدررفت زمان نيز مي شود .همه اين موارد و حتي ساير مقولات و تفكيك وظايف مي تواند در مطالعات منظور گردد .ما خيلي از سرفصل هاي مديريت بحران عقب هستيم . الان در ژاپن دارند بر سر اين موضوع كه يكي دوثانيه زودتر قبل از رسيدن زلزله به محدوده شهر اطلاع يابند،به اتفاق نظر رسيد ه اند .شايد شما بپرسيد با يكي دو ثانيه مي توان چه كار كرد ؟ مگر مي شود در اين مدت زمان اندك از ساختمان خارج شد؟بايد عرض كنم كه وقتي شتاب زلزله را اولين ايستگاه لمس كرد كليه ايستگاهها ي گاز و برق به صورت خودكار قطع مي شوند واز بروز آتش سوزي و خسارتهاي بيشتري جلوگيري مي شود .در حالي كه در همين اهر بعيد مي دانم ، باعث آن شده بود كه مسئولين گاز شهر تبريز را قطع كنند!در صورتي كه خيلي مهم است .بايد پذيرفت آسيب هاي ثانويه خيلي وسيع تر از آسيب هاي اوليه است .
  مديريت بحراني كه ما انجام مي دهيم من از شما مي پرسم مربوط به چند سال قبل است به جرات ميتوان گفت 100 سال قبل.هلال احمر مي آيد و از مردم جيره غذايي مي گيرد و م ابين حادثه ديدگان توزيع مي كند اگر چه امروزه يك هلي كوپتر هم به ناوگان اضافه شده است!
  عملا هيچ استفاده اي از تكنولوژي نمي كنيم .مديريت بحران امروز بر اساس نقشه هاي GISاست براساس ماهواره و سيستم هاي پيشرفته هشداردهنده .اما ما نه تنها از آن بي بهره هستيم،در زمان خود بحران هم از آن استفاده نمي كنيم .ايستگاههاي موبايل،بيمارستانهاي سيار و ... كاملا بصورت سنتي عمل مي شود .
  پيش بيني يكي دو ثانيه زودتر زلزله براي كشوري مثل ژاپن كه زير ساخت هايش فراهم است مي تواند جوابگو باشد ،اما فكر كنم براي كشورما با وضعيتي كه شما برشمرديد نمي تواند جزو اولويتها باشد؟

 بله . زلزله در حال حاضر با علم امروزي قابل پيش بيني نيست .اين كه مي گوييم يكي دوثانيه در ژاپن اين   پيش بيني نيست .در واقع آن وقتي است كه امواج زلزله كه معمولا دو نوع SوPهستند مي رسند .وقتي امواج Pكه تخريب نمي كند زودتر مي رسد سامانه به طور خودكار عمل مي كند تا قبل از رسيدن امواج مخرب Sاين در واقع يك هشدار است .ولي پيش بيني زلزله يك بحث مفصلي است و كشورهايي مثل ژاپن اصولا خيلي به اين بحث نمي پردازند و علاقمند نيز نيستند. در كشورهايي مثل ايران و روسيه علاقمه مندي بيشتري نشان داده مي شود . در پيش بيني زلزله كه امروز به آن پيش نشانگري مي گويند، 22 روش مد نظر است از افزايش بار مغناطيسي ابرها گرفته تا بالا آمدن آب و صداي حيوانات.بايد بپذيريم كه اين ها هم احتمالات است ،احتمالاتي كه خيلي هم قوي نيستند و در جامعه ما به هيچ وجه ظرفيت اين روشها وجود ندارد چرا كه جامعه را به بحران مي كشد در حاليكه ما با مديريت بحران در صدد برگرداندن تعادل به جامعه هستيم .
  پيش بيني زلزله رابا يد فراموش كنيم و هركسي كه بيايد بگويد كه مدعي است مي تواند زلزله را پيش بيني كند ابتدا مي بايست ديد اين فرد علمي است يا خير .چرا كه در علم امروز بشر كه در دانشگاهها تدريس مي شود چيزي به نام پيش بيني زلزله در كتابهاي درسي نداريم .ولي مقاوم سازي يك راهكاربسيار موثر است .علاوه بر اين شناسايي ريسك ها و مديريت كردن آنها است .
  مهم ترين كار مديريت ريسك،مقاوم سازي است .بايد علاوه براينكه ساخت و ساز گذشته را مقاوم سازي مي كنيم ساختمان و بناهايي را داريم كه امروز مي سازيم،بر اساس اصول مهندسي بسازيم تا 3-4 سال بعد دوباره مجبور نباشيم آنها را مقاوم سازي كنيم .
  البته نبايد فقط خاكستري نگاه كرد در قياس با 30 سال قبل اتفاقات خوبي هم رخ داده اما بايد پذيرفت كه اين اتفاقات متناسب با زمان و عمق بحران نيست .
  با اين حساب دانستن وقوع زمان دقيق زلزله دردي را از ما دوا نمي كند ؟
  اگر واقعا كسي با اطمينان به ما بگويد كه فردا ساعت مثلا 10 صبح يك زلزله اتفاق مي افتد چرا دوا    مي كند! امتيازش اين است كه تلفات انساني به حداقل مي رسد .منتها در حال حاضر كسي نيست كه اين پيش بيني را براساس علم انجام دهد و هرچه هم تا به امروز گفته شده،در حد حرف بوده است .خيلي از ادعاهاي پيش بيني زلزله هم معمولا پس از روي دادن بيان مي شود و مي گويند كه فلاني زلزله را پيش بيني كرده بود در حاليكه اگر واقعا به كار خودش ايمان دارد خب چرا با جديت و قاطعيت اعلام نمي كنند و نگه   مي دارند پس از وقوع زلزله مي گويند .
معمولاً در زلزله هايي که در ايران رخ مي دهد افرادي از ارمنستان و روسيه پيدا مي شوند و مدعي هستند که زلزله ايران را پيش بيني کرده بودند که همه اينها در حد حرف و شايعه است. من به شما مي گويم که پيش بيني زلزله دردي را دوا مي کند اما به شرطي که وجود داشته باشد آن هم بر اساس شواهد علمي.
متاسفانه در خود کشور ما نيز بعضي مسولان رده بالا مي آيند و مي گويند رئيس مرکز تحقيقات فلان که اسمش را نمي برم مصاحبه کرده که ما يکسري ابزارهاي پيش بيني را درست کرده ايم. اما اين حرفها باعث مي شود که انسان به شک بيفتد.اگر واقعاً اين ابزار را داريد پس چرا رو نمي کنيد و گرنه چرا جامعه را مشوش مي سازيد.
ما بايد فقط درست بسازيم و سيستم هايمان را ضمن اين که با کيفيت مي سازيم درست هم مديريت کنيم و منتظر روشهاي غير معمول نباشيم که فلاني پيش بيني کرد و همه فرار کنيم و از خانه هايمان بزنيم بيرون. بنده به شخصه توصيه نمي کنم که ما فعلاً به سمت مسائل پيش بيني زلزله برويم.
   به اعتقاد شما به عنوان يک کارشناس اگر همين الان زلزله بزرگي بيايد چه مشکلاتي در انتظار شهروندان اروميه اي خواهد بود.آيا مي توانيد تصويري از آن روز با توجه به شرايط موجود از بحث عدم مقاوم سازي و اميد نبستن به پيش بيني زلزله برايمان ترسيم کنيد؟
  اگر چه خوشبختانه شواهد زمين شناسي وقوع چنين زلزله بزرگي را تائيد نمي کند اما اگر فرض بگيريم  تصوير خوشايندي نخواهد بود. اكثر خطوط انتقال آب مي شکند‌? گاز، ? برق و تلفن قطع و دچار اختلال مي شوند .راهها يا بسته و يا تخريب مي شود و يک فاجعه بشري رخ مي دهد و مشخص نيست که عمق اين فاجعه تا کجاست . همه درگير خواهند شد و نبايد انتظار داشته باشيم که مسئول شهر بيايد و ما را نجات دهد چون او نيز خانواده اش در همين بحران است . بايد منتظر باشيم تا از کشورهاي اطراف و شهرهاي داخل کشور که از ما کمي بيشتر فاصله دارند به کمک ما بيايند و اين خود يکي دو روز زمان مي برد. باور کنيد تصور يک همچنين زلزله اي هم واقعاً وحشت آور است.حالا اگر در تبريز اين تصوير را بخواهيم تجربه کنيم فکر کنم بزرگترين فاجعه بشري اتفاق مي افتد. در خود تهران بر اساس برآوردهاي دانشمندان ژاپني 80 سال طول مي کشد تا دوباره به وضع کنوني خود برگردد. مطالعات ريسک نشان داده که در تهران در همان لحظه اول 500 هزار نفر کشته و يک صد هزار نفر نيز بي خانمان مي شوند .مطالعات براي تهران آغاز شده اما براي اروميه بخاطر مسائل مالي متوقف شده است.
  با صحبتهايي که از آينده يک زلزله فرضي در اروميه داشتيدمي خواستم بپرسم مردم حق دارند نگران باشند؟
  نگراني دو جنبه دارد. يکي نگراني سازنده و ديگري نگراني مخرب .نگراني اگر مخرب باشد بالطبع بد است و باعث مي شود تا تعادل جامعه به هم بريزد و خود بخود يک بحران ثانوي شکل مي گيرد و بايد سعي کنيم که اين نگراني را از بين ببريم چون فايده ندارد اما اگر نگراني بيايد و تبديل به يک درس شود خوب است.ها راه چاره براي رفع تمام نگراني ها مقاوم سازي است حتي راه ميانبري هم نيست و همه مردم بايد نگران باشند کسي که مي آيد ساختمان مي سازد و آن هم از نوع بي کيفيت بايد نگران باشد چون اين خانه مي تواند روزي قاتل جانش بشود. خانه هايي که شبانه در بافت هاي فرسوده اطراف شهر اروميه ساخته مي شوند و بشدت آسيب پذيرند ?نگراني بيشتري براي آنها وجود دارد. فرد بر اساس تفکر خودش چهار تا آهن پاره را شبانه جوش مي دهد و آن را تبديل به خانه مي کند و فردا در اثر کوچکترين تحرک زمين آوار مي شود.
  با اين حرف شما موافقم. اما اين افراد به دليل فراهم نبودن امکانات و يا گران تمام شدن ساخت يک خانه‌ مجبورندکه شبانه سر پناهي براي خانواده شان فراهم کنند اين را نيز من از چشم متوليان امر مي بينم که نتوانسته اند به خوبي در اين زمينه گام بردارند.
  بله.همين طور است.بحث ، بحث مديريتي است. نمي توان اين فرد را زياد مقصر دانست چون پول کمي دارد و نمي تواند هزينه زيادي انجام دهد. متاسفانه برنامه مدون شهرسازي نداريم. سيستم شهرسازي و شهرداري ما به سمت جريمه گرفتن رفته است. رويکردشان اينست تو برو خلاف کن و بعدش بيا جريمه بپرداز ! اگر واقعاً نيت بر اخذ جريمه است همان اول کار اين جريمه را بگيريد تا هيچ کس مرتکب تخلف نشود. وقتي مجوز ساختمان 4 طبقه داده مي شود و فرد به راحتي 6 طبقه مي سازد با پرداخت جريمه ناچيزي سروته قضيه را هم مي آورد تبعاتش دامن همه را مي گيرد.مشکل ما مشکل مديريتي است.مديران بحران ما هم در عمده موارد فرق بين زلزله يک ريشتري و دو ريشتري را نمي دانند البته من دارم کمي تند مي روم اما باور کنيد دلمان مي سوزد به حال مردمي که بچه هايشان را از زيرآوارها خاک بيرون مي کشند.وقتي  مديران بحران ما معني ريشتر را نمي دانند چطور انتظار داريم که بيايند و تصميم گيري کنند ! تنها قسمتي که داريم خوب عمل مي کنيم احساسات مهرورزانه مردم است. اما بايد اين احساست را هم مديريت کرد فقط به اين محدود نشود که بياييم و پول بگيريم و ...اين زلزله با اينکه تجربه بدي بود اما حداقل باعث بيدار شدن مردم و مسئولين شد.
  عده اي معتقدند که زلزله سناريوئي است که با خواب و بي خيالي شروع شده و با خواب و بي خيالي هم پايان مي يابد.
 همين طور است. در اين زلزله آذربايجان شرقي بزرگترين خوش شانسي علاوه بر مکان زلزله که از شهر فاصله داشت زمان آن بود که مردم سر مزارع و مشغول کار بودند.
 شما هم جزو کساني هستيد که معتقدند زلزله بلاي آسماني است؟
  نه. چنين اعتقادي ندارم . به نظرم الان زلزله کنترل مي شود .زلزله هاي 7 ريشتري و پر قدرت تر از اين نزي در کشورهايي چون ژاپن اتفاق مي افتد و کم ترين تلفات را شاهد هستيم. نکته اي که بايد به آن اشاره کنم اين است ،زلزله هايي که در قاره ها رخ مي دهند معمولاً زير 8 ريشتر هستند.بيش از 8 ريشتر معمولاً در اقيانوسها و جاهايي که صفحه اقيانوسي با قاره اي تلاقي پيدا مي کند رخ مي دهد. هنوزم اعتقاد دارم بايد مردم را مطلع نگه داشت و طوري عمل کرد که اين مسائل جزو اولويتهاي زندگي است چه اشکالي دارد در جايي زندگي کنيم که وقتي زلزله مي آيد سر جايمان بايستيم. مي توانيم يک سازه را طوري بسازيم که يک شتاب 4 دهم جي را به راحتي پذيرا باشد. درواقع طراحي يک سازه‌ با چنين مشخصاتي براي يک مهندس معمولي مثل آب خوردن است.
   و اگر امروز اين اقدامات انجام نمي گيرد ناشي از ديدگاه مادي است كه پشت اين قضيه است و نيز افراد غير متخصصي كه فقط به صرف داشتن پول وارد چرخه ساخت و ساز شده اند و به خودشان اجازه مي دهند تا در اين حوزه اظهار نظر كارشناسي نمايند. در حال حاظر در نظام مهندسي ما اگر كسي پول داشته باشد به راحتي مي تواند همه را تحت تاثير خود قرار دهد.
 بايد بگويم كه مشكلات ما ساده است و اگر مردم و مسئولين دست به دست هم بدهند مي توان تا حدود زيادي از دامنه خسارتهاي احتمالي است.

ادامه نوشته