كالبد شكافي روحيه اي فولادي مي خواهد
گفت و گو با مامايي كه كالبدشكاف شد
رفتن به سراغ كساني كه به نوعي خاص هستند و نوشتن از زاويه هاي پنهان شخصيتي شان همواره براي خبرنگار جماعت لذت بخش است. يكي از اين كساني كه به واسطه شغلش خاص است كالبدشكاف است. براي بسياري از ما مردها كه به جنس خشن هم شهره هستيم ديدن مرده ترس آور است چه برسد به اينكه بخواهيم كالبدشكافي كنيم اما زهرا جهانگيرپور يكي از3 بانوي كالبد شكاف استان است كه ترس را براي شغلش بيگانه مي داند. كمتر پيش آمده تا بخواهيم بدانيم دنيا از نگاه يك كالبد شكاف، چگونه است، چرا كالبدشكاف شده و پس از كالبدشكافي ،چه احساسي داشته است.
تصور اينكه يك خانم هم با توجه به روحيه لطيفي كه دارد بخواهد كالبدشكافي كند براي من هم عجيب بود و هم غيرمنتظره. خانم جهانگيرپور چطور شد به اين شغل روي آورديد؟
ماجراي كالبدشكاف شدن من برمي گردد به سال 1388 كه در آزمون استخدامي پزشكي قانوني قبول شدم و پس از اينكه دوره اي سه ماهه را در تهران گذراندم به طور رسمي كارم را از سال 89 آغاز كردم.البته اينطور نبود كه شناختي از اين شغل نداشتم اتفاقا با شناخت قبلي آمدم.در دوران دانشجويي واحدهاي درسي پزشكي قانوني از جمله همين كالبدشكافي و سالن تشريح را گذرانده بودم.
خبر داريد كه اين شغل شما براي بسياري از ما كه مرد هستيم ترس آور است چه برسد به شما كه خانم هستيد و روحيه شكننده اي داريد؟
من خودم هيچ وقت ترسي نداشته و ندارم. در دوران دانشجويي هم خيلي از دانشجويان با ديدن جسد غش مي كردند اما من هميشه با اشتياق وحرص و ولع خاصي سراغ جسد مي رفتم تا ببينم داخل جسد چه چيزي هست. دوست داشتم بدانم علت مرگ چه مي تواند باشد و آن را پيدا كنم.
اين اشتياق و به قول خودتان حرص و ولع خاص بر مي گردد به دوران بچگي تان؟ و اينكه بايد بچه پر شر و شوري بوده باشيد.
( مي خندد) بله يادم هست بچه كه بودم ماهي و قورباغه را مي شكافتم تا ببينم داخل بدنشان چه چيزي است.
پس با اين حساب از دوران بچگي كالبدشافي را شروع كرديد نه از سال 89؟
( مي خندد) ...بله
قبل از اينكه گفت و گويمان شكل رسمي به خودش بگيرد گفتيد كه ماما بوديد و بعد آمديد شديد كالبدشكاف. چه ارتباطي مابين اين دو مي بينيد؟
شما از اين زاويه نگاه كنيد كه يكي با تولد سروكار دارد و ديگري با مرگ! يكي شادي را به خانواده ها مي آورد و ديگري هم با رمز گشايي از علت مرگ از پايمال شدن حق جلوگيري مي كند و اين موضوع خيلي برايم اهميت دارد. من حتي وقتي در بين دوست و اشنا هستيم از من مي پرسند كه تو به عنوان يك ماما در پزشكي قانوني چكار مي كني؟ من هم به اين جواب اكتفا مي كنم كه بخشي از كارم مامايي است و بخش ديگر در امور متوفيات هستم كه ارتباطي به مامايي ندارد. اگرچه در خصوص جزييات چيزي به آنها نمي گويم چون ميدانم وحشت مي كنند.
الان ما بايد شما را كالبد شكاف خطاب كنيم يا ماما؟
نه ديگر مامايي را دورش خط كشيدم و شديم كالبد شكاف.
موقعي كه داريد آشپزي مي كنيد صحنه هاي كالبدشكافي جلو چشمتان رژه نمي روند؟
( پس از مكث كوتاهي) نه...نه... ولي شده بعضي از جسدها كه خاص هستند خيلي روي من تاثير گذاشته و باعث افسردگي ام شده و حتي كارم به مشاوره هاي روانشناسي كشيده شد. بخصوص بچه اي كه اين اواخر كالبدشكافي كردم. يا بعضي از تصادفي ها هنوزم كه هنوزه جلو چشمم هستند و وقتي خودم رانندگي مي كنم از اين ترس دارم كه نكند اين بلا سر من هم بياد.
شده تا بحال حين كالبد شكافي براي فوتي گريه كنيد؟
بله. (صدايش مي لرزد و متاثر مي شود) بارها شده كه حين كالدشكافي گريه كردم. به خصوص براي بچه ها . چون مي دانم كه بيگناه هستند و تقصيري نداشتند و كوتاهي ما بزرگترها باعث شده تا اين بلا سرشان بيايد.
اولين بار كه كالبدشكافي كرديد چه حسي به شما دست داد؟
اولين بار... تهران كه بوديم براي دوره آموزشي كالبدشكافي كردم. حس خاصي نداشتم! يادم هست جسد خانمي بود كه از بلندي سقوط كرده بود و من دنبال اين بودم تا بفهمم خودش اقتاده يا ... خيلي ذوق داشتم تا به علت مرگ پي ببرم. بارها پيش آمده حتي براي كالبدشكافي يك جسد 3 ساعت سرپا ايستادم. كار ما به نوعي بازي با خون است. با اينكه ميدانيم اين جسد مي تواند ناقل بيماري باشد و يا اگر حواسمان نباشد تيغ جراحي دستمان را مي برد اما اشتياق براي كشف حقيقت اجازه نمي دهد كه خسته بشويم.
خانواده تان وقتي مي خواستيد اين شغل را انتخاب كنيد مخالفتي نداشتند؟
نه.اتفاقا پدر و مادرم و حتي پدر شوهرم هم خيلي از من حمايت كردند. به خصوص همسرم كه خودش نيز در حوزه درمان مشغول به فعاليت هستند هميشه به عنوان حامي و مشاور به من دلگرمي داده و وقتهايي كه نياز به هم صحبتي داشتم بيشتر وقتش را به من اختصاص داده است.
نزديكان و اقوام همسرتان خبر دارند كه عروس فاميل چه شغلي دارد؟
مي توان گفت 90 درصدشان فكر مي كنند من در قسمت اداري هستم و همين.
كالبد شكافي هم جزو مشاغل سخت و زيان آور به حساب مي آيد؟
فكر كنم بايد جزو مشاغل سخت باشد. چون واقعا روحيه فولادي مي خواهد.
بچه كه بوديد دوست داشتيد چكاره شويد؟ قطعا فكر نمي كرديد كه روزي كالبدشكاف بشويد!
من از همان دوران راهنمايي و دبيرستان دوست داشتم ماما بشوم. و با اين هدف رشته تجربي را در دبيرستان انتخاب كردم. با اين هدف كنكور دادم و با اينكه رتبه قبولي ام در كنكور بالا بود و مي توانستم رشته پزشكي هم تحصيل كنم اما به عشق مامايي آمدم و درس خواندم.
شما وقتي موش مي بينيد جيغ مي كشيد؟
( از سوالم جا مي خورد) نه. من از موش نمي ترسم.
از سوسك چطور؟
از سوسك هم نمي ترسم اما از عنكبوت مي ترسم.(مي خندد)
شما كه جنازه مي شكافيد. شما چرا بايد از عنكبوت بترسيد؟
اين ترس برمي گردد به كارتونهاي دوران بچگي كه عنكبوتها تبديل به انسان مي شدند. خيلي وحشتناك بود.
گويا دوران بچگي پر رمز و رازي داشتيد؟
همه بجه ها اين شكلي بودند و هستند.
اما من يادم نمياد دوران بچگي ام ماهي و قورباغه كالبد شكافي كرده باشم!
هركسي به كاري علاقه دارد. يادم هست برادر بزرگم وقتي بازي مي كرديم با كتابهاي كهنه اش اسكناس درست مي كرد و الان هم حسابدار شده است. هميشه دوست داشت پول بشمارد.
شما چطور؟ دوست نداريد پول بشماريد؟
( مي خندد) نه. پول شمردن را دوست ندارم بيشتر دوست دارم پول باشد و من فقط خرج كنم.
چندتا خواهر و برادريد؟
يك خواهر و دوتا برادر .
دوست داريد همين مسير را ادامه بدهيد؟
فعلا كه از اين كار خوشم مياد.
يعني شغل ديگري با حقوق و مزاياي بهتر به شما پيشنهاد بشود قبول نمي كنيد؟
( مدتي سكوت مي كند با خودكاري كه دردست دارد ور مي رود) فعلا كه هستيم تا ببينيم چي پيش مياد.
گويا در آينده نزديك صاحب فرزند مي شويد ،اگر فرزندتان بخواهد شغل مادرش را انتخاب كند شما اجازه مي دهيد؟
( خيره مي شود به گوشه اي از اتاق) من دوست دارم بچه ام سراغ كارهاي فرهنگي مثل تدريس برود چون استرسش كمتر است.
تو رقيب جان خويشي