عجب روزگاري شده آقا‌، عجب ،آنقدر عجب كه شاخ جاي خود دارد‌، از كله آدم احتمال رشد هر گونه شي وجود دارد ! حكايت ماجراهاي عجيب و غريب مهريه هاي نامتعارف كه معرف حضورتان هست !
از نيم كيلو پر مگس گرفته تا عاج فيل آفريقايي و سفر به كره ماه و 1300 و اندي سكه تمام بهار آزادي و ... را مي گويم.اينها در جاي خود تعجب آميز هستند‌، اما حكايت اين هفته ما تا حدود زيادي تعجب آورتر است. كورشوم اگر بخواهيم سياه نمايي كنيم.بله! سركارتان گذاشته ايم ؟ نه به جان خودم ، اصلاً ما اهل اينجور جسارتها نيستيم.
بله ... ،راستش را بخواهيد مانده ايم چطور و از كجا اين سه ماجراي جالب و تعجب آميز را شروع كنيم. آها! فهميدم ، عرضم به حضورتان در اين اوضاع ازدواج كردن و پيدا كردن همسر مورد علاقه براي يك عمر زندگي مشترك ( نه براي چند صباحي) يه نفر آقاي محترم پيدا شده كه جسارت بزرگي انجام داده. پيشاپيش از خانمهاي محترم بويژه آن عده كه خود شون را مدافع سرسخت زنان مي دانند عذرخواهي مي كنيم اما چه كنيم كه از اين آدميزاد هر كاري بر مي آيد!
القصه ، در غم فقدان فعاليت جدي از سوي عده كثيري از جوانان دم بخت و من  من كردن و دست دست كردن  آنها ،يه آقاي عراقي(اهل كشور عراق) همزمان و در يك شب ، با دو دختر ازدواج كرد.
اجازه بدهيد!خانم محترم عصباني نشويد ... اي بابا. ما كه هنوز ادامه ماجرا را عرض نكرديم كه شما عصباني مي شويد !
ماجرا از اين قراره كه اين دو عروس يعني »انتظار«17 ساله دختر عمو و »سعاد«21 ساله دختر عمومي پدر داماد حاضر شده اند مخالفت ها را به  جان بخرند و به عقد آقاي عبدالرحمن 22 ساله دربيايند.
اين آقا عبدالرحمن هم گفته كه همزمان دلبسته اين دو دختر شده و به همين دليل تصميم گرفت همزمان و در يك مراسم با هر دو دختر ازدواج كند.
(قابل توجه راهنمايي و رانندگي محترم كه براي انجام دو كار همزمان ، خودروها را جريمه مي كند)
ببينيد اين عبدالرحمن 22 ساله كه مشخص هم نيست گواهينامه رانندگي دارد يا نه ! همزمان دلبسته دو نفرشده يعني طوري نبوده كه اول دلبسته انتظار خانم بشه و بعد ازمدتي چشمش به سعاد خانم بيفتد ودستاش بلرزه‌، نه ! اين آقا جسارت را به حد اعلي رسانده (الكي ها) و در كمال پررويي همزمان دلبسه دو دختر شده است(واي چه جسارتا).
جالب تر اين كه داماد كشاورز است و سينه سپر كرده وگفته كه هيچ يك از دو عروس را بر ديگري ترجيح نمي دهد!قابل توجه شاعر عزيز كه تو گوشمون زمزمه مي كردي(دو پادشاه در اقليمي نگنجند)
بيايد و ببينيد كه اوضاع و احوال عوض شده ، ديگه گذشت اون زمون ها !
عجالتاً كمي در مورد ماجراي اولي بحث و جدل و تفكر كنيد تا برسم به سراغ آقا دامادي كه با تراكتور رفته دم در آرايشگاه و عروس خانمو با تراكتور برده تالار!
آقاي لوي في داماد 26 ساله اهل چين براي اينكه ثابت كند بدون ماشين هاي گران قيمت آنچناني هم ميشه رفت دم در آرايشگاه،با تراكتور قرمز رنگش بوق زنان رفت سراغ عروس خانم.
خانواده عروس و داماد هم كه ديدند اين شكلي كلاس داره همگي رفتند و براي خودشون تراكتور تهيه كردند و دنبال اين زوج جوان راه افتادند !
اما مي رسيم به ماجراي آخري كه ته مايه هاي فيلم هنديه! محمد عظيم 80 ساله را شما نمي شناسيد.
ما هم تازگي ها باهاش آشنا شديم.اين بابابزرگ حكايت اين هفته ما ، فيلش ياد هندو ستان كرده و سرپيري و معركه گيري راه انداخته ! مي پرسيد چطوري !
اجازه بدهيد ! عجله نكنيد ! يكي يكي ... ،محمد عظيم پيرمرد 80 ساله بعد از 65 سال انتظار توانست با زن مورد علاقه اش ازدواج كند. اين پيرمرد 80 ساله پاكستاني(نكنه فكر مي كرديد اهل وطن خود ماست!)65 سال قبل وقتي كه جوان بوده با جنت     بي بي در يكي از روستاهاي ايالت پنجاب پاكستان نامزد كرده بود اما پس از مدتي اختلاف ميان دو خانواده سبب شد اين نامزدي به هم بخورد.درآن زمان پدر جنت بي بي شتابزده دخترش را به ازدواج مرد ديگري درآورد ، اما با اين وجود محمد عظيم اميدش را براي ازدواج با دختر مورد علاقه اش از دست نداد و با دختر ديگري ازدواج نكرد. او بعد از فوت شوهر جنت بي بي دوباره به خواستگاري اين زن رفت و پس از گرفتن موافقت نوه اين زن با او ازدواج كرد.
تا يادم نرفته اين را هم بگويم كه اين داماد 80 ساله ما به عروس خانم در دوران نامزدي قول داده بود كه او را با اسب سفيد به خانه بخت ببرد!
اي بابا دلتون سوخت ! عجالتاً همدردي با اين داماد را بگذاريد يه وقت ديگر ، به اين فكر كنيد كه عجب روزگاري است!