تبعات اختلاس زنجاني در حاجي پيرلوي اروميه
زياد پيش مي آيد براي ما خبرنگارها كه حاشيه اي از متن پر رنگ تر مي شود مثل همين افتتاح فرهنگسرا در منطقه فقيرنشين حاجي پيرلوي اروميه. كوچه پس كوچه هاي كج و معوج با روكشي از سنگ و خاك،خانه هاي بدقواره،مانور قدرت آبهاي روان در ميان بازي هاي كودكانه و كويري از فضاي سبز گوياي منطقه اي است كه در مراودات اداري به آن حاشيه نشين و سكونتگاه غير رسمي اطلاق مي شود.
پابرهنه و آشفته فرياد مي زد « مگر بايد براي ساختن خانه اي زهوار دررفته و روبه موت هم عوارض پرداخت كرد » مخاطب صحبتهاي او محمد حضرت پور شهردار اروميه بود كه به محض اينكه روبان افتتاح فرهنگسرا در اين نقطه حاشيه شهر را بريد زنان محله نامه به دست وبا توپ و تشر به سمت او روانه شدند.
در نگاه اول تعجب انگيز بود كه چرا زنان؟ مگر در اين محله مردي نيست تا جلو بيايد و حرفش را با شهردار در ميان بگذارد؟ در اين تفركات بودم كه كمي آن سوتر از مراسم افتتاح و در حالي كه مسئولين قصد ترك كردن محل را داشتند ماموران نيروي انتظامي با باتون و ادوات تخصصي شان براي همراهي با تيم پيشگيري از ساخت و سازهاي غيرمجاز شهري شهرداري قصد تخريب بنايي غيرقانوني را داشتند كه اين موضوع با واكنش مردان محل مواجه شده و با سنگ و چوب به جان ماموران افتادند.
اينكه اين درگيري تلفاتي داشته يا نه خبر ندارم. اما در اين بين حرفهاي زنان محله اي فقير نشين در نوع خودش جالب توجه بود. اينكه عده اي مثل بابك زنجاني پول اين ملت را بالا مي كشند اما ما اجازه نداريم سرپناهي كوچك براي خودمان دست و پا كنيم.
از نظر اين مردم فراري دادن ماموران قانون با سنگ و چوب كاري افتخار آميز محسوب مي شود و معتقدند كه قانون هواي آنها را ندارد.
خانمي كه از فرط عصبانيت و براي اينكه حرفش را به گوش شهردار برساند مقابل خودوري او ايستاد و تكان نخورد مي گفت: مگر نمي بينيد ما در چه فقر و بدبختي غوطه وريم پس اين عوارض و پروانه ساخت ديگر چه صيغه اي است. اگر پول عوارض داشتيم كه لازم نبود در حاجي پيرلو خانه بسازيم.
حكايت اين مردم حكايت جديدي نيست. حكايت ساخت و سازهاي غيرمجاز و تخريب آنها از سوي قانون. يكي از مردهاي اين محله از تبعيض مي گفت. از رشوه هاي روزانه و شبانه به ماموران شهرداري. از فاميل بازي و...
حرفهاي تازه اي نبود. اما اينكه چه بر سر اين ملت آمده كه ديگر قانون ملاك نيست و اختلاس فردي مثل بابك زنجاني چطور بر تفكرات مردم حتي ساكن در حاشيه شهر نيز تاثير گذاشته است. در آن همهمه كسي متوجه نشد كه به مدد شهرداري صاحب مكاني فرهنگي شده اند كه مي تواند در تغيير باورها موثر واقع شود. احداث فرهنگسراهايي همچو فرهنگسراي حاجي پيرلو در مناطق فقير نشين با توجه به باورهايي كه در اين مناطق به لطف كساني چون خاوري و زنجاني و ... ايجاد شده ضروري به نظر مي رسد.
قانون شكني از سوي مسئولين نيز در ذهن اين مردم نقش مي بندد و فراموش نمي كنند. پس اگر ديديم كه بي پروا و بي محابا در در مقام توجيه كار غيرقانونيشان برآمدند تعجب نكنيد چرا كه اين محصول هنجار شكني كساني است كه اعتقادي به نقش و جايگاه مردم ندارند.
تو رقيب جان خويشي