روزگار براي سرداران به تلخي مي گذرد
اين نوشته مي توانست سراسر انتقاد و گلايه باشد. مي توانست به تقدير از كساني بپردازد كه روزگاري همسان خيلي ها بي ادعا براي دفاع از مرزهاي آبرو و نه براي حقوق و پاداش رفتند تا پاي دادن جان. اين نوشته مي توانست در برگيرنده خاطرات تلخ و شيرين رزمندگاني باشد كه در سالهاي جنگ در مناطق عملياتي اشنويه در مقابل دشمن خم نشدند. اين نوشته خيلي چيزهاي ديگر را هم مي توانست با خود بازگو كند اما راويان اين روايتها كساني كه اين روزها با سيلي صورتشان را سرخ نگه مي دارند و از تبعيض ها ناراحتند بازهم دلشان نيامد تا اين گلايه ها از اين صريح تر شود چراكه معتقدند ممكن است دشمن شاد كن شود.
زخم روزگار نامساعد رزمندگاني كه در جبهه هاي شمال غرب در مقابل احزاب منحله و معاند نظام در طي سالهاي 62 تا 67 در منطقه عملياتي اشنويه در كوههاي سربه فلك كشيده، در سرماي طاقت فرساي زمستان مردانه جنگيدند خيلي وقتهاست كه سرباز كرده اما نيست كسي كه مرحم اين زخم ها باشد.
دلخور و ناراحتند از اين كه چطور مي شود سالهاي دوري از زن و فرزند، خانواده و آرامش، روزگار شيرين جواني، دوران كار و تلاش براي تامين آينده شان اين روزها در چشم برخي از مسئولين به فراموشي سپرده شده و از آن سو عده اي كه به اندازه يك هفته از سختي هايي كه اينان كشيدند را تجربه و لمس نكرده اند اين روزها زندگي را در آسايش سپري ميكنند و اما اينان بايد با درد نداري و بيماري روزگار بگذرانند.
مدتهاي مديدي است كه اين رزمند گان ديروز و سرداران خانه نشين امروز هر بار گوشه اي از خاطرات شيرين دفاع را برايم بازگو مي كنند. مدتهاي مديدي است كه برايشان اين سوال بي پاسخ مانده كه آيا واقعا سهم آنان از اين روزگار بايد بيماري و درد نداري تامين جهيزيه فرزند و تامين مخارج بيماري و حتي خرج و مخارج تهيه يك سقف نداشته و اجاره خانه هاي پرداخت نشده است؟ آيا واقعا به قول برخي ازاين مسئولين محترم رفتن و جنگيدن اينان از سر بيكاري بوده و امروز دولت و يا حتي ارگانهايي چون سپاه در مقابل اينان وظايفي ندارند؟
روزهاي تاريك شان درست به سياهي شبهاي زمستان سپري مي شود. كارشان شده ورق زدن برگ هاي تقويم براي رسيدن مناسبتي تا بلكه اندك پولي به اندازه 400 هزار توامن هر از چندگاهي آن هم هر 6 ماه يكبار برايسشان پرداخت شود تا بلكه اندكي از نداري هايشان را جبران كند كه نمي كند. تا بلكه كفاف درد هاي به جامانده از دوران جنگ باشد كه اين روزها كبد و كليه هايشان را دربر گرفته كه نمي كند. تا بلكه كفاف خريدن دو قلم جهيزيه دخترشان را بكند كه نمي كند تا بلكه ...
خيلي هايشان اين روزها دهه پنجاه و شصت عمرشان را مي گذرانند و بي آنكه پشتوانه اي داشته باشند دست به دامن همين اندك پولي هستند كه هر از چند گاهي پرداخت مي شود و خيلي وقتها هم پرداخت نمي شود. در اين روزهايي كه افراد پولدارش از گذران زندگي لنگ مي زنند اينان توان خريد كارت اتوبوس را هم ندارند. شايد باور نكردني باشد اما واقعيت تلخي است كه مي شود با سرزدن به مناطق حاشيه شهر و نيز روستاهاي اطراف اروميه شاهد زندگي اين سرداران بود.
« براي بازنشسته كردنمان مي گويند دو سه ماهي كم داريد. خدمت ژاندارمريتان قبول نيست. روز بعد مي گويند خدمت ژاندارمريتان را هم قبول مي كنيم. نامه مي آوريم اما بازهم نمي پذيرند. قسم مي خوريم كه ما هم خدمت كرديم پس گناه ما چيست كه مدارم از بين رفته. گناه ما چيست كه آن زمان به فكر تهيه صورت سانحه نبوديم تا امروز جانباز تلقي شويم و... ».
هنوز هم كه هنوز است با خاطرات آن روز اوقات سخت زندگي را سپري مي كنند. با نگاه كردن به عكس هاي قديمي. با سرزدن به دفترخاطرات و صندوقچه هاي چوبي به يادگار مانده از آن روزها. بيماري اولين و تنها بهانه اي است كه موجبات ديدار هر روزشان را فراهم مي كند. دوستان و همرزماني كه اين روزها با انواع و اقسام بيماري ها دست و پنجه نرم مي كنند . آنچه بيش از درد بيماري آزرده خاطرشان مي كند بي توجهي مسئولين به اوضاع زندگي شان است. زندگي در خانه هايي با سقف هاي لرزان، اجاره اي. درد بيكاري، درد نداري و سربار فرزند شدن.
خبرنگاري ما تنها روزنه اميدي است براي آنها تا بلكه از اين طريق حكايت تلخ زندگي شان را به گوش مسئولين برسانيم. تا بلكه فرجي شود و آنها از تبعيض خلاصي يابند و برابر به آنها نگاه شود.
سرداران خانه نشين امروزي اگرچه هميشه سرباز بوده و هستند و هيچگاه نشان سرداري بر سينه هايشان حك نشد اما براي فرزندانشان سردارند.براي روشن شدن روزهاي تاريك اين رزمندگان همتي مي خواهد. چشم ها را بايد شست و اينان را نيز ديد.
هركدامشان دريايي از خاطره و رشادت. دريايي از جانبازي و شهامت.اما چه فايده كه به قول خودشان اين دريا خشكيده و كسي را خيالي نيست. نوبتي هم كه باشد نوبت مسئوليني است كه بار مسئوليت را پذيرفته اند و در قبال سالهاي فراموشي و تبعيض اينان مسئوليت دارند. حالا چشم اميدشان به سرداران امروزي است به فرماندهاني همچو سردار خرم فرمانده سپاه شهداي استان تا بلكه يادي از رزمندگان ديروزي كند.
تو رقيب جان خويشي