خودكشي نوجوان كلاس پنجم ابتدايي در اروميه همه را شگفت زده كرد

حالا او نيست و ما مي خواهيم از او بنويسيم. از او كه به راحتي سقوط يك قطره شبنم بر گلبرگي جان داد و انبوهي را داغدار خودش ساخت. در اين يادداشت به موضوع خودكشي نوجواني اشاره دارم كه فراز نام داشت. از نوجواني كه سرپرشوري داشت و نه پدر و مادرش و نه دوستانش براي او ختم زندگي در اوان نوجواني را متصور بودند. حالا كه او چند روزي است از ميان خانواده و دوستانش رفته، هركسي از ظن خودش به تحليل دلايل خودكشي فراز مي پردازد.

آن وقت كه سال گذشته از خودكشي آيدا و گلناز نوشتم اين را متصور نبودم كه چنين اتفاق تلخي ديگر تكرار نخواهد شد اما هرگز به مغزم  هم خطور نمي كرد كه مي بايست در روزهاي ارديبهشتي از مرگ نوجواني بنويسم كه بسياري خودكشي او را محصول شرايط نابسامان اجتماعي مملكت مي دانند.

بسياري معتقدند كه به نمايش درآوردن صحنه هاي كشت و كشتار در فيلم ها باعث شده تا اين نوجوان كلاس پنجم ابتدايي ياد بگيرد و براي لجبازي با پدرش دست به انجام كاري دهد كه نتيجه اي جز نابودي خود و خانواده چيز ديگري عايدش نخواهد شد.

فراز اگر امروز بود مي توانست شاهد روزهاي زيباي بهاري باشد. حالا نه تنها بهار را نمي بيند بلكه خيلي زودتر از آنچه كه مي شد تصور بود زمستان را براي خانواده اش خلق كرد. شنيدن خبر خودكشي نوجوان كلاس پنجم ابتدايي در همان وهله اول انسان را ميخكوب مي کند. چطور مي شود نوجواني كه نه بهانه شكست عشقي ، بارگران مشكلات زندگي را تجربه نكرده و... به نقطه اي برسد كه خودكشي را اولين و آخرين گزينه براي حل مشكلش انتخاب كرده، انتخابي سخت و تاريك.

اينكه خودكشي‌ فراز محصول اوضاع نامساعد آسيبهاي اجتماعي جامعه، دنياي ابري فرهنگ، آسمان تاريك و تيره روابط فرزند با والدين، سيستم بيمار آموزشي،نشاط فراموش شده اجتماع و... است، شكي نيست. شكي نيست كه اگر مسوولين بيش از اينها دست روي دست بگذارند و فكري به حال اين نقاط كور نكنند شنيدن خبر فرود فراز هاي ديگر دور از ذهن نخواهد بود.