صداي قهقهه هاش تمام فضا را پرد كرده بود. با دوستانش مشغول خنديدن و قهقه هاي بلند بلند بودند. از اينكه توانسته مجري قانون را دست به سركند و او را تهديد به كتك كاري نمايد سرمست بود. مي گفت از روي عمد دوبار پشت سرهم در فاصله زماني چند دقيقه با ماشن تخلف كردم تا بلكه مامور راهنمايي و رانندگي او را متوقف كند و آن گاه او به خودش اين اجازه را بدهد تا او را كتك بزند. احتمال زياد مي دادم كه به قول معروف گول هيكلش را مي خورد از آن دست جوانهايي بود كه عطش زايد الوصفي به پرورش اندام و باد كردن عضله ها دارند، از هيكلش مشخص بود كه تازگي ها پا به سالن بدنسازي گذاشته است.  در آن فضايي كه اين چند نفر علاوه بر اين كه سخت مشغول سيگار كشيدن و انواع و اقسام قانون شكني ها بودند‌، عده اي از مردم كه در فضاي مجازي سير مي كردند و زياد حواسشان به حرفهاي اين پهلوان پنبه نبود.
  منم از سر ناچاري چون ياهو بالا نمي آمد و مي بايست چند دقيقه اي صبر مي كردم ،جهت گوشهايم به سمت حرفهاي آنها رفته بود. به محض اينكه ياهو بالا آمد او هم با صاحب كافي نت و دوستانش خداحافظي كرد.از درب شيشه اي مغازه داشتم رفتنش رو دنبال مي كردم كه ديدم سوار يكي از آن ماشينهاي چند صد ميليوني شد و به راحتي به خودش اجازه داد بدون اينكه چراغ راهنمايي بزند به سرعت باد از محل دور شد.
... درست اول خيابان طرزي در آن شلوغي يك بعدازظهر سردپاييزي ماشينش را به صورت دوبله پارك كرده بود. افسر راهنمايي و رانندگي هم به ترتيب ماشينهايي را كه دوبله پارك كرده بودند جريمه مي كرد. حالا از شانس مالك هر خودرويي كه زود كارش تمام مي شد.سريعتر هم بساط التماس و عذرخواهي از افسر را به راه مي انداخت. افسرهم كه گوشش به اين حرفها بدهكار نبود مي نوشت و جلو مي رفت. اين مجري قانون برايش  فرقي نمي كرد خود رويي كه جريمه مي كند پيكان است يا پرايد و شايد هم ماكسيما ! به محض اينكه برگ جريمه را جلو شيشه و زير برف پاكن خودرو تويوتا سفيدرنگ گذاشت،شخصي با سبيل هاي از بناگوش  زده بيرون ، از دور با داد و فرياد كه آقا ننويس ، آمدم ، چه خبرته،تازه دو دقيقه اي كه رفتم ! جلو مي آمد . افسرهم كه توجهي به آه وناله هاي او نداشت ،‌رفت جلو و به سمت بقيه ماشين هاي متخلف. اين آقا ول كن نبود پشت سرافسر جلو مي رفت وقتي كه ديد افسر نسبت به بخشش او كوتاه نمي آيد شروع كرد  به بدو بيراه گفتن و تهديد.كار به تهديد كشيده شد »تو فكر كردي به همين سادگيه مي دم،ميدم اخراجت كنند! تو اصلاً  مي دوني منكي هستم ؟«. دست آخركه كليدبي فايده است . جلو چشم چند نفري كه دورش جمع شده بودند برگ جريمه را پاره كرد و گفت : اين پولها براي من چرك كف دسته ! من لب تر كنم مي توانم هم وزن تواينجا پول بريزم!همه مردم هاج و واج از اين حركت شهروند قانون شكن سري به علامت تاسف تكان دادند و پراكنده شدند. نمونه هايي ازاين قبيل برخورها و رفتارها براي بسياري از ما رخ داده است و شايد هم خودمان از جمله افرادي باشيم كه دست به چنين كاري زده ايم. جرايم راهنمايي و رانندگي افزايش پيدا مي كند اما چيزي به نام آداب و فرهنگ ماشين سواري،هنوز  براي عده اي  كه تعداشان هم كم نيست تبديل به يك بازي شده و واهمه اي نيز از اين ندارند تا جريمه ها 10 برابر بشود يا 100 برابر بالاخره آنها پول دارند و به راحتي تخلف مي كنند و جريمه راهم مي پردازند و قانون را مي خرند ! 
  آشفته بازاري است اين بازار خريد و فروش قانون مردمي كه در اين بازار آشفته با يك دست محكم از متاع خود چسبيده اند و با دست ديگر به قانون چنگ مي زنند .اسکندر خنجری خبرنگار هفته نامه کوشا