گاه تنهايي نيز ماندگار مي شود
در طول سال نمايشگاههاي هنري متفاوتي در سطح آذربايجان غربي برگزار مي شود كه هركدام در پس خود داستاني دارد. اما در اين روزهاي پايان سال كه مردم سرگرم روزهاي گران زندگي و تقلا كردن با رسيدن نوروز هستند جوان 25 ساله اي كه مصداق بارز معلوليت محدوديت نيست در فضاي دنج و پر از سكوت مجتمع فرهنگي هنري اروميه از 12 تا 17 اسفند ماه نمايشگاه عكسي با عنوان طعم تنهايي برگزار كرد كه به اذعان خودش فرصتي بود تا ثابت كند تنهايي نيز گاه ماندگار مي شود. با بهرنگ قلمي فرد جوان توانايي كه دل پري از برخي نامهرباني هاي مسوولين دارد و شش ماه را منتظر ماند تا عكس هايش را با همه شريك باشد، گفتگوي كوتاهي انجام داديم كه خواندنش خالي از لطف نيست.
چرا عنوان طعم تنهايي را براي نمايشگاه عكستان انتخاب كرديد؟
چون اين عكسهايي كه در معرض ديد عموم قرار دادم ماحصل 4 سال تنهايي من هستند. تفكري وجود دارد كه تنهايي هميشه با خودش اثرات منفي و انزوا را در پي دارد اما مي خواستم ثابت كنم كه بعضي اوقات تنهايي بد هم نيست مثل عكس هايي كه من انداختم و ماندگار خواهند بود. ماندگار از اين بابت كه من روزي خواهد بود كه نيستم اما عكس ها ماندگارند.
بهرنگ قلمي فرد چه جور آدمي هست؟
شما ينويسيد جواني متولد سال 1365 اروميه. تحصيلاتم را درشته زبان و ادبيات انگليسي به پايان رساندم با اينكه به اين رشته علاقه نداشتم اما چون با شرايط جسمي من مي خورد انتخابش كردم. سال 1382 بخاطر يك بيماري استخواني يك پايم را قطع كردند. بعد از اتمام دانشگاهم سال 88شروع كردم به عكاسي .
با معلوليتتان چطور كنار آمديد؟ بايد قبول كردن موضوع برايتان سخت بوده باشه؟
راستش را بخواهيد در طول 3-4 سالي كه بخاطر بيماريم زمينگير بودم از نظر رواني آمادگي پيدا كرده بودم كه چطور با اين واقعيت كنار بياييم. مي توانم بگوييم كه بعد از قطع پايم يك حس آزادي بهم دست داد چون واقعا در عذاب بودم اما به حمد خدا مبارزه كردم و توانستم خودم را با شرايط وفق بدهم.
دليل خاصي داشت كه آمديد سراغ عكاسي؟ كسي تشويقتان كرد؟
اتقاقا كسي من را تشويق و حمايت نكرد. خودم دوست داشتم. با هر زحمتي كه بود توانستم يك دوربين عكاسي بخرم. خودم دوست داشتم چيزهايي را ببينم كه همه مي بينند اما به سادگي از كنارشان مي گذرند. نگاه مي كردم. مي ايستادم. لذت مي بردم و سعي مي كردم چيزهايي را كه مي بينم به تصوير بكشم.
واكنش هاي مردم به شما در حال عكاسي چطور بود؟
خيلي ها من را تشويق و تمجيد مي كردند. نظر و ديدگاه خوبي داشتند من هم با انرژي مثبتي كه از آنها مي گرفتم خوشحال مي شدم. در اين اولين نمايشگاهي هم كه برگزار كردم عليرغم اينكه هيچ ارگاني از من حمايت نكرد اما خوشحالم كه با كمترين تبليغ مردم خيلي خوب استقبال كردند. بيشتر مردم هم عكس هايي كه گرفته بودم را با شرايط جسمي من مقايسه مي كردند و برايشان تعجب آور و گاهي غير باور بود كه من با اين شرايط جسمي بتوانم عكاسي كنم و به عنوان نمونه مجبور بشوم براي گرفتن يكي عكس بيش از هزار پله قلعه رودخان در شمال را بالا بروم.
شما براي خيلي از افراد معلول مي توانيد الگو باشيد. به نظرتان معلولاني كه بيشتر ترجيح مي دهند تا تنهايي خودشان را با كسي تقسيم نكنند آيا آنها هم صاحب تنهايي هاي ماندگارند؟
زندگي من پر از حادثه بوده است. مي خواهم بگويم كه اين معلوليت با برداشتي كه عامه دارند متفاوت است. معلوليت به معناي اين نيست كه نتواني كاري انجام بدهي بلكه امكانش هست كه در قياس با افراد سالم آن كار را كندتر انجام بدهي و اين اصلا معلوليت نيست. معتقدم بايد از زندگي لذت برد. خودم تا سال 81 جوان سالمي بودم اما يك لحظه يك بيماري و سپس قطع پا. با اين همه اين دليل نمي شد تا مابقي زندگي و عمرم را براي خودم تبديل به زندان كنم. سعي كردم بهتر از بهرنگي باشم كه سال 81 بود و نتييجه اش هم اين شد و خيلي راضي هستم به نحوي كه دوست ندارم به روزهاي قبل از سال 81 و سلامتي كاملم برگردم.
اين نمايشگاه عكس را هم به اصرار دوستان و برخي از هنرمندان برگزار كردم و خيلي دوست داشتم تا مردم بيايند و لحظه اي از مشكلات زندگي جدا شوند و در فضايي آرامش بخش قرار بگيرند. الان هم به دوستان معلولم مي گويم مهم اين است كه مغز انسان نميرد و معلوليت جسمي به هيچ وجه نمي تواند مانع راهشان باشد. بايد بخواهند.
تو رقيب جان خويشي