اين سرزمين زمان ندارد

  6ساعت در شهرستان سردشت ، نخستين شهر قرباني سلاح هاي شيميايي

هنوز هم روي سرشان هواپيما غرش مي كند ، زير پايشان فرشي از مين ، اين سرزمين سرشت مردماني است كه با گاز خردل انس گرفته اند.« ميدان سرچشمه» هر سال در هفتمين روز از تابستان ميعاد گاه انسان هايي است كه در تراژدي ترين واقعه نقش آفرين بودند.آمده ام در سرزمين سردشت ، تا از مردمي سراغ بگيرم كه مظلوميت از سرورويشان مي بارد،اينجا هر لحظه شايد گلي پر پر شود بي آنكه باغبان خبردار شود. اين سرزمين پر از گلبرگ هايي است كه در سينه هايش تاول خردل را به يادگار جا گذاشته اند ، اينجا در ميان جنگل هاي انبوه بلوط و گردو ، در كنار آن سرسبزي و وسعت ، كبوتران بسياري با خس خس سينه هايشان مي خوابند اما دم بر نمي آورند. اين سرزمين نخستين ميزبان ريز گردهاي عربي است.

در اين سرزمين بزرگ كه با جنگل هاي سرسبز و زيبا محصور شده است ،مردان و زناني با مرام زندگي مي كنند كه تا آخرين لحظه هاي دفاع ايستادند،نه فرار كردند و نه ترسيدند.با دست خالي، نه با كلاشينكف و «آرپي جي» در روزهاي 7 تير نفس مي كشند،آنها مدتهاي مديدي است كه خواب به چشم نديده اند ،خوابي سبك دارند تا اگر آتش باريدن گرفت بسرعت برخيزند و با مرام خود ، دوستان ، پدران و مادران و فرزندان خود را در آغوش بگيرند . محكم در آغوش بگيرند حتي اگر به قيمت از دست دادن     ريه هايشان تمام شود ، حتي اگر تا آخر نتوانند ببينند و با تاول ها رفيق شوند ،اما بازهم اينان مردم روزهاي شيميايي اند.

اينجا در سردشت شهر جانبازان و ايثارگران ،عقربه ها و تقويم ها فقط به اعتبار 7 تير ماه سال 1366 اعتبار دارند و گرچه سال ها پيش جنگ تمام شده است و حتي خيلي ها آن را از ياد برده اند‌،اما اين تكه از زمين ، نه تنها تسليم زمان نمي شود بلكه كماكان درگير جنگ است.اگر چه ما بر خلاف فرماندار اين سرزمين معتقديم سردشت سپر بلاي كسي نشده و سردشت ثابت كرد كه متعلق به ايران است.

نمي دانم چند درصد از آنها كه آغاز اين گزارش را مي خوانند ،نيمه كاره ا ش مي گذارند ،بقيه مطلب را بدون خواندن به سادگي رد مي شوند و از ذهنشان مي گذرد كه لزومي ندارد در اين گرما گرم هواي تابستان كه مردم تشنه يخ در بهشت هستند و خبرهاي سياسي را مي يابند. به سراغ خردل و مردمي فراموش شده رفت و من هم وقتي گذر زمان براي نخستين بار مسيرم را به سمت سردشت روانه ساخت ، فكر مي كردم شايد اين گزارش در اين برهه از زمان غريبه شود ؛ اما بعد يادم افتاد كه ما ايراني ها از سال 66 تا به امروز اين مردم را از ياد برده ايم و آنها هر سال در 7 تير ماه در پناه ميدان سرشچمه بدون هيچ زرق و برقي ،بدون آن كه حتي همسايه بغل دستي اش آگاه شود ، با ياد قربانيان حادثه بمباران شيميايي سردشت شمع روشن مي كنند . خيلي از مردم در آن سال شهيد شدند و مردم امروز سردشت در هر پنج شنبه هفته و در هر سالگردي  دسته جمعي سنگ مرمرهاي مزارشان را با گلاب معطر مي سازند و برايشان دراتاقك هاي كوچك از جنس حلبي كه بالاي سنگ قبرها قرار گرفته عكس دوران جوانيشان و كلام خداوند مي گذارند، خيلي ها جانباز شده اند و خيلي ها هم كه در آتش زمان گم شدند و ما گوشهايمان به خس خس سينه هايشان عادت نكرده است ، خيلي ها از نفس افتادند. سرفه هايشان رنگ خون گرفت ،خيلي ها چشم يا دست يا سينه هايشان را در اين سرزمين به رنگ خردل آغشتند ،اما تا به امروزما نتوانسيتم كه نفسشان شويم ، نتوانستيم تا چشم شان شويم ، دست و سينه پرنفس شان شويم. خيلي از ما فراموش شان كرديم و يادمان رفته كه سردشت قرباني شد.

شهيدي كه 25 سال نخوابيد

مدتها بود كه مي خواستم درباره شان بنويسم ، هميشه دلم مي خواست به سراغشان بيايم و پاي درد و دل اين مردم بنشينم .شهرستان سردشت بيش از 1300 جانباز و 832 شهيد براي آبياري درخت بلند بالاي انقلاب تقديم نموده است. به سردشت وارد شدم. نگاه هاي مردم آن وقتي كه از كنارشان مي گذرم غريبه است ، اما همين كه نيم ساعت بعد ، وقتي حرف هايم با يكي از معتمدين شهر تمام   مي شود ،انگار سالهاست من و آنها كه در دل كوه ها و جنگل هاي بلوط زندگي مي كنند‌، يكديگر را مي شناسيم.

در سالن اجتماعات فرمانداري ،تعدادي از خبرنگاران پاي صحبت هاي ذبيح اله كاظمي ، فرماندار اين شهرستان نشسته بودند‌، او از مظلوميت مضاعف سردشت ،از بوي سنگر و جنگ دردل خيابانهاي آن ، از عرصه نابرابر جنگي كه كماكان سردشت با آن روبروست‌، سخن گفت.وي در كنار اين كه بيوگرافي ارزشي و عقيدتي اين شهرغبار گرفته را اشاره مي كرد اين را هم گفت كه سردشت بيشترين جانباز ، آزاده و شهيد را به نسبت جمعيت در آذربايجان غربي داراست . آن طور كه كاظمي مي گويد سال گذشته پاي درد دل يك دختر شهيدي نشسته كه آن شهيد پس از سالها تحمل درد جانبازي به درجه رفيع شهادت نايل شد. او مي گويد كه دختر آن شهيد به او گفته كه پدرش 25 سال نتوانسته بود از درد سرفه ها و گاز خردل دراز كشيده بخوابد و مادرش در تمام اين سالها پدرش را تيمار كرده و هر نيم ساعت به نيم ساعت بر بالاي سرپدرش حاضر مي شد تا اينكه آخر سر سال گذشته در جنگ با اين درد كهنه قافله را باخت.

كاظمي مي گفت كه همسر آن شهيد در آن سالها حتي يكبار هم لب به شكوه و گلايه نگشوده بود.

حرف كاظمي را خيلي سخت درك مي كنم ، آخر مگر مي شود انساني 25 سال نتواند بخوابد. مي گويد: كم نيستند نمونه هايي اين چنيني از رشادت و دلاور مرديهاي ،‌مردمان سردشت.

به گفته فرماندار سردشت در 7 تيرماه سال 66 در همان لحظات نخست بمباران راس ساعت 20/5 دقيقه 116 نفر در دم به شهادت رسيدند ، كه از اين تعداد‌، 27 نفر زن ، 65 نفر مرد و 24 نفر نيز كودك بودند.

مظلوميت اين مردم آن گاه بيشتر مي شود كه تا به امروز هيچ يك از مدعيان به اصطلاح حقوق بشر حادثه رقت بار و جنايتكارانه شيميايي سردشت را محكوم نكردند.

امكانات درماني مطلوب است ، نيست!

كاظمي در قسمتهايي از حرف هايش به اين نكته رسيد كه پاكسازي مناطق آلوده و مشكوك به مين در شهرستان سردشت از سال گذشته آغاز شد و در مرحل اول آن 24 منطقه پاكسازي شده است . طبق گفته اين مسوول مرحله دوم آن نيز كه 41 منطقه را شامل مي شود و به اين زودي ها تمام مي شود يكي از دغدغه ها و مشكلات تاريخي اين مردم رفع خواهد شد .لحظه شماري مي كردم تا حرف هاي فرماندار تمام شود و من به سراغ مردم بروم. چون مسوولين عادت دارند تا وضعيت را آن طور كه خود مي خواهند و با واژه هاي سياسي نشان دهند.

فرماندار در صحبت هايش اين را هم گفت كه امكانات درماني و دارويي درحدي است كه هم مي توان گفت مطلوب است و هم مطلوب نيست ، اما بازهم از همان اصطلاحات هميشگي مسوولين براي خروج از پرسش و مواجه مستقيم با افكار مردمي استفاده كرد و آينده را مثبت رسم نمود .« ابراز اميدواري كرد».

كاظمي با بيان اينكه متخصص عفوني ، روانپزشكي ،داخلي،‌اعصاب ،‌قلب و عروق ،زنان و اطفال حداقل به صورت هفته اي دوبار به سركشي بيماران مي آيند و گويا درصدد آن هستند تا متخصص چشم را كه يكي از ضروريات حال و روز جانبازان شيميايي است به صورت دائم در سردشت مستقر سازند.

پس از اينكه فرماندار صحبتهايش تمام شد براي گفتگو با دو تن از جانبازان شيمايي به اتاق كار فرماندارهدايت شديم.

حاجي حسن فتاحي ،جانباز 70 درصد از ناحيه پوست ،ريه و چشم شيميايي شده است. مردي كوتاه قد و با سرفه هايي خشن. از ماجراي شيمايي شدنش برايمان گفت،گفت كه اوايل خودش متوجه بيماريش نبوده و وقتي كه در بيمارستان خاتم الانبيا تهران موهاي سرشان را از ته تراشيده اند تازه متوجه عمق قضيه شده بود.

مي گفت برادر زاده اش در آغوش خودش به شهادت رسيد. از حسن آقا بايزيدي برايمان تعريف كرد ، شهيدي كه دكتر پيش بيني كرده بود راس ساعت 6 عصر شهيد مي شود و آن طور شد و او از آن موقع ناراحتي اش چند برابر شده است.

او معتقد است كه امكانات درماني سردشت در حد صفر است. اين بخش را از زبان خودش بخوانيد.«از مسوولان گلايه دارم ، بيمارستان در خارج از شهر است ،‌برايمان مشكل است كه به آن جا برويم. خود بيمارستان امام خميني سردشت را بايد تجهيز كنند ما بيشتر به بيمارستان احتياج داريم تا كلينيك».

فتاحي مي گويد نه تنها امكانات بيمارستان سردشت درحد صفر است‌، بلكه او به عنوان يك جانباز شيميايي انتظار دارد تا حداقل در اين بيمارستان ، اتاق مجزاي بستري داشته باشند.

مي خواهد تا حضور متخصصان دايمي باشد. وقتي از او در مورد گاز خردل پرسيدم،گفت كه بوي سير و سيب را مي دهد . اين جانباز 70 درصد مي خواهد تا مطمئن شود كه اين درد كهنه براي كودكان و فرزندانش مشكل ساز نمي شود‌، آخر به گفته خودش دندانهاي فرزندانش پي در پي مي ريزند و او اين را در مشكل ژنتيكي ناشي از گاز خردل مي داند.

حسين خدريان ديگر جانباز نشسته در اتاق فرماندار ، محكم دو دستش را به هم حلقه كرده بود در بيان كلماتش دچار مشكل مي شد او كه خودش براي نجات مردم شتافتنه بود‌، اسير اين گاز شد و او هم شيميايي شده بود.

او هم «رسول رسول زاده» « و محي الدين جنگ دوست» را يادش بود كه در همان لحظات انتقال به بيمارستان جان دادند.

در شهر اثري از طراوت نيست

نمي دانم بد موقعي آمديم ! اما به هر طرف كه نگاه مي كردي ، جز خشكي و كوچه ها و خيابانهاي تنگ و باريك چيزي ديده نمي شد  با مردم كه مصاحبه مي كرديم از وضعيت شهرشان خيلي گلايه داشتند از نبود شهردار گرفته تا وضعيت نابسمان شبكه بهداشت نه از خيابان درست آسفالت شده( البته به جز خيابان جلوي ساختمان فرمانداري) خبري بود و دريغ از يك متر فضاي سبز. به گفته ساكنان سردشت بيكاري در اين شهر موج مي زند.مغازه هاي بازارچه را افراد بيگانه صاحب شده اند و جوانان تحصيلكرده آن بيكار در خيابانها شب را به اميد روز قدم مي زنند.

محمد – س به عنوان يك معلم بازنشسته معتقد است كه شهر از نبود شهردار، ساخت و سازهاي غيرمجاز، زمين خواري، مسافت طولاني تا بيمارستان شهر، تجاوز به حريم، نبود كمربندي، مشكل پرداخت هزينه درمان جانبازي، بهداشت محيط، فضاي سبز، قطع بي رويه درختان جنگلي و تعرض به منابع طبيعي رنج مي برد. او گفت: من به عنوان يك معلم بازنشسته اگر قرار باشد به عملكرد مسوولين نمره بدهم، نمره صفر مي دهم.

ديگر بازنشسته شهر كه با حرارت خاصي سخن مي گفت نه تنها از عملكرد فرمانداري بلكه از مسوولين استاني نيز گلايه داشت كه سردشت را تنها گذاشته اند. او مي گويد: در شهري كه مسوول بهداشت ندارد، مرغ ها را در كنار خيابان سر مي برند و مردم از وضعيت بهداشتي مناسبي برخوردار نيستند چطور مي توان انتظار داشت تا همه شهري كه اهالي آن جانباز هستند، در آرامش باشند.

وي نداشتن درآمد كافي تعداد كثيري از جانبازان، آمارهاي متناقض تعداد جانبازان سردشت و عدم تجهيز كلينيك اهدايي مقام معظم رهبري به مردم و جانبازان سردشتي را از ديگر مشكلات اين شهر برشمرد.

بررسي مشكلات ژنتيكي جانبازان و به ويژه 548 زن جانباز از ديگر درخواست هاي مردمي است كه با گذشت سالها از آن واقعه غم انگيز هنوز هم به دنبال مطالبات به حق و اوليه خود هستند.

با مشاهده مشكلات عديده مردم ناخودآگاه ياد حرفهاي فرماندار افتادم كه از يك سو بر مظلوميت اين شهر تاكيد مي  كرد و از سوي ديگر رسانه ها را مورد عتاب قرار مي داد كه به اين شهر توجه نمي كنند غافل از اينكه اين شهر با اين همه غفلت كه از سوي مسوولين صورت گرفته، رنگ آباداني و توسعه را به خود نديده و حرفهاي فرماندار را كه در آنها نشاني از توسعه و عمران نبود را بيشتر نمايان مي ساخت.مشكل مسكن جانبازان، درمان، پزشك و تجهيزات پزشكي، مستمري و پرداخت هزينه هاي درمان، عدم تجهيز بيمارستان شهر، بيكاري و جاده نامناسب و ... صدها مشكلي است كه نخستين شهر قرباني سلاح هاي شيميايي پس از سالها از اين واقعه كماكان با آنها درگير است.

 از همان مسيري كه آمديم برمي گرديم و وارد دنياي ديگري شدم، دنيايي كه در آن، جنگ تحميلي براي خيلي ها بيش از دو دهه پيش تمام شده ولي اما مردم سردشت كماكان با وعده هاي مسوولين در ميدان جنگ مانده اند.

 اين گزارش در شماره 430  نشريه كوشا  در هفتم تیرماه ۹۰ منتشر شده است.